خانه > آرشیو نویسنده: مسعود بُربُر (برگه 10)

آرشیو نویسنده: مسعود بُربُر

داستان‌خوانی با نسیم مرعشی

داستان‌خوانی با نسیم مرعشی

مهمان داستان‌خوانی این هفته نسیم مرعشی است، برایمان داستانی تازه می‌خواند و درباره آثارش با او گفتگو می‌کنیم. #داستانخوانی با حضور #نسیم_مرعشی داستان نویس 🗓 زمان: دوشنبه ٧ خرداد ساعت ۶:۳۰ الی ٩ عصر این هفته نسیم مرعشی داستانش با نام «حکایت مردی با دو چشم سرخ» را می‌خواند و درباره این داستان و دیگر آثارش با او گفتگو می‌کنیم. ...

متن کامل »

نگاره: دستاورد نمایشگاه

نگاره: دستاورد نمایشگاه

مدت‌ها بود که این طور دست پر از #نمایشگاه_کتاب بیرون نیامده بودم چندین عنوان #کتاب در زمینه #روایت‌شناسی منتشر شده بود که ندیده بودم و چندین کتاب تازه از دوستان نازنینم هم به نمایشگاه رسیده بود که تهیه کردم. حتما اگر جمعه و شنبه که روزهای آخر است به نمایشگاه می‌روید و علایق‌مان شبیه است سری به نشر مینوی خرد ...

متن کامل »

نگاره: ادامه از پست قبل:روز دوم #سفر #بلوچستانتا عصر در کوه‌میتگ بودیم و بعد راهی #چابهار شدیم. شب شده بود که به جابر برم #محیط‌بان گاندوها رسیدیم و ما را به تماشای #گاندو تمساح‌های پوزه کوتاه ایرانی مهمان کرد. اسم یکی‌شان را که دو متر و شصت سانت قدش بود رستم گذاشته بودند. وقتی از درون برکه و نیزار نزدیک ما می‌شد صدای خش خش نی‌ها که زیر پای رستم می‌رفتند در دل تاریکی شب به راستی دوست‌داشتنی بود. یک بچه گاندو هم دیدیم که متولد ۱۳۹۱ بود و حدود یک متر و نیم طول داشت. محلی‌ها گاندوها را دوست دارند و آن‌ها را برکت آب‌ها می‌دانند. محیط‌بانان که دو سال است همان حقوق بسیار پایین خودشان را هم نگرفته‌اند از روی علاقه نگهبان هر روزه گاندوها هستند. بر اساس آخرین سرشماری تعداد گاندوهای کشور کمتر از ۵۰۰ تمساح است و علیرغم برنامه‌های حفاظتی در بیست سال گذشته به دلیل کم‌آبی و محدود شدن زیستگاه‌ها تعدادشان افزایش نداشته است.شب به چابهار رفتیم و دنبال جا گشتیم. #تعطیلات #نوروز بود و قیمت‌ها برای یک #اقامت خیلی معمولی به شبی ۵۰۰ هزار تومان می‌رسید. تا به رستوران #بلوچ برویم و با غذاهای بلوچی خوشمزه #شکم‌گردی مان را تکمیل کنیم، نادیا با پیگیری‌های مدام توانست جایی فراهم کند و شب‌های چابهارمانی‌مان را مهمان یکی از دوستان نادیا شدیم در #تیس از تیس بعدتر و در روزهای آینده خواهم نوشت.

نگاره:  ادامه از پست قبل:روز دوم #سفر #بلوچستانتا عصر در کوه‌میتگ بودیم و بعد راهی #چابهار شدیم. شب شده بود که به جابر برم #محیط‌بان گاندوها رسیدیم و ما را به تماشای #گاندو تمساح‌های پوزه کوتاه ایرانی مهمان کرد. اسم یکی‌شان را که دو متر و شصت سانت قدش بود رستم گذاشته بودند. وقتی از درون برکه و نیزار نزدیک ما می‌شد صدای خش خش نی‌ها که زیر پای رستم می‌رفتند در دل تاریکی شب به راستی دوست‌داشتنی بود. یک بچه گاندو هم دیدیم که متولد ۱۳۹۱ بود و حدود یک متر و نیم طول داشت. محلی‌ها گاندوها را دوست دارند و آن‌ها را برکت آب‌ها می‌دانند. محیط‌بانان که دو سال است همان حقوق بسیار پایین خودشان را هم نگرفته‌اند از روی علاقه نگهبان هر روزه گاندوها هستند. بر اساس آخرین سرشماری تعداد گاندوهای کشور کمتر از ۵۰۰ تمساح است و علیرغم برنامه‌های حفاظتی در بیست سال گذشته به دلیل کم‌آبی و محدود شدن زیستگاه‌ها تعدادشان افزایش نداشته است.شب به چابهار رفتیم و دنبال جا گشتیم. #تعطیلات #نوروز بود و قیمت‌ها برای یک #اقامت خیلی معمولی به شبی ۵۰۰ هزار تومان می‌رسید. تا به رستوران #بلوچ برویم و با غذاهای بلوچی خوشمزه #شکم‌گردی مان را تکمیل کنیم، نادیا با پیگیری‌های مدام توانست جایی فراهم کند و شب‌های چابهارمانی‌مان را مهمان یکی از دوستان نادیا شدیم در #تیس از تیس بعدتر و در روزهای آینده خواهم نوشت.

متن کامل »

روز دوم سفر به بلوچستان

روز دوم سفر به بلوچستان

صبح به بازار ایرانشهر رفتیم. بازاری که سراسر رنگ بود و پارچه‌های زیبای سوزن‌دوزی شده و لباس‌های فوق‌العاده زیبا و البته راحت. چرخی در میان رنگ‌ها غوطه خوردیم و نفری یک دست هم لباس بلوچی خریدیم که من از همان روز تنم کردم و بیشتر روزهای باقی سفر را با همین لباس گذراندم که با استقبال مردم محلی هم رو ...

متن کامل »

نگاره: روز اول #سفر به #بلوچستان سفرمان را از کرمان آغاز کردیم. من و لادن پیوستیم به دوست خوب کرمانی‌مان الهه آذرنوش که معماری و مشخصاً معماری خاک حوزه علاقه‌اش بود و دوست خوب و فرهیخته دیگری به نام نادیا که اهل سفر بود و استاد پژوهش هنر هم بود و هرجا که دست می‌داد از دانشش بهره می‌بردیم. الاهه به دنبال روستایی بود که #معماری خشتی ویژه‌ای دارد اما نمی‌دانست کدام روستاست و قرار شد من که قبلاً منطقه را چند باری دیده‌بودم جستجویی کنم و مسیری بچینیم و پیدایش کنیم (و سرانجام روز آخر نه فقط آن #روستا که چند روستای خیلی جذاب دیگر را هم پیدا کردیم.) نزدیک ظهر از کرمان با ماشین الاهه راه افتادیم و ساعتی بعد اولین توقفمان را در #بم داشتیم. باغ‌شهری از نخل‌ها که بیشتر (و به حق) با #ارگ شگفت‌انگیر و وسیعش شناخته شده است. بازدید خیلی کوتاهی از #ارگ_بم داشتیم و سرانجام راهی شدیم.در جاده بین بم و #ایرانشهر (که می‌خواستیم شب آنجا بخوابیم) جایی هست به نام #بزمان با #نخل هایی زیبا و گل‌هایی خوشرنگ و مردمانی خوشدل و دو آب معدنی جالب. پیش از همه ایستادیم تا الاهه از مناره‌های بامزه #مسجد کنار جاده عکس بگیرد، بعد خانم‌ها به چشمه آب گرم عجیبی که آنجا بود رفتند تا همراه با خانم‌های محلی تنی به آب بزنند و در این فاصله من به سراغ مردی رفتم که از میان باغش علوفه جمع می‌کرد. باغش #سرسبز بود و #کُنار هم داشت و تا بچه‌ها برگردند دلی از عزا درآوردم. بچه‌ها هم می‌گفتند داخل اتاقک چشمه آب گرم غاری هست که از انتهایش آبی می‌آید و …شب را ایرانشهر ماندیم و یک محیط‌بان جوان و فوق‌العاده درباره حیات وحش بزمان برایمان گفت و رستورانی بهمان معرفی کرد که در آن اولین #غذای_بلوچی سفرمان را خوردیم. غذاهایی خوشمزه، خوشرنگ و دلچسب: کرایی، آچار و … که بیش از همه طعم #ادویه هایش زیر زبانم مانده…

نگاره:  روز اول #سفر به #بلوچستان سفرمان را از کرمان آغاز کردیم. من و لادن پیوستیم به دوست خوب کرمانی‌مان الهه آذرنوش که معماری و مشخصاً معماری خاک حوزه علاقه‌اش بود و دوست خوب و فرهیخته دیگری به نام نادیا که اهل سفر بود و استاد پژوهش هنر هم بود و هرجا که دست می‌داد از دانشش بهره می‌بردیم. الاهه به دنبال روستایی بود که #معماری خشتی ویژه‌ای دارد اما نمی‌دانست کدام روستاست و قرار شد من که قبلاً منطقه را چند باری دیده‌بودم جستجویی کنم و مسیری بچینیم و پیدایش کنیم (و سرانجام روز آخر نه فقط آن #روستا که چند روستای خیلی جذاب دیگر را هم پیدا کردیم.) نزدیک ظهر از کرمان با ماشین الاهه راه افتادیم و ساعتی بعد اولین توقفمان را در #بم داشتیم. باغ‌شهری از نخل‌ها که بیشتر (و به حق) با #ارگ شگفت‌انگیر و وسیعش شناخته شده است. بازدید خیلی کوتاهی از #ارگ_بم داشتیم و سرانجام راهی شدیم.در جاده بین بم و #ایرانشهر (که می‌خواستیم شب آنجا بخوابیم) جایی هست به نام #بزمان با #نخل هایی زیبا و گل‌هایی خوشرنگ و مردمانی خوشدل و دو آب معدنی جالب. پیش از همه ایستادیم تا الاهه از مناره‌های بامزه #مسجد کنار جاده عکس بگیرد، بعد خانم‌ها به چشمه آب گرم عجیبی که آنجا بود رفتند تا همراه با خانم‌های محلی تنی به آب بزنند و در این فاصله من به سراغ مردی رفتم که از میان باغش علوفه جمع می‌کرد. باغش #سرسبز بود و #کُنار هم داشت و تا بچه‌ها برگردند دلی از عزا درآوردم. بچه‌ها هم می‌گفتند داخل اتاقک چشمه آب گرم غاری هست که از انتهایش آبی می‌آید و …شب را ایرانشهر ماندیم و یک محیط‌بان جوان و فوق‌العاده درباره حیات وحش بزمان برایمان گفت و رستورانی بهمان معرفی کرد که در آن اولین #غذای_بلوچی سفرمان را خوردیم. غذاهایی خوشمزه، خوشرنگ و دلچسب: کرایی، آچار و … که بیش از همه طعم #ادویه هایش زیر زبانم مانده…

متن کامل »

نگاره: یکی گوشه‌ای نشسته بود و با مداد اندازه‌های #پرسپکتیو را می‌گرفت، یکی ورق به ورق سندهای روی رف‌ها را می‌خواند، و یکی هم گوش می‌کرد: به سکوتی که در اتاق‌ها و دیوارها و #بادگیر و آبگیر و نقش #خانه در آب شناور بود.خانه لاری‌ها و ساختمان #کتابخانه ملی در #یزد#کتابخانه‌گردیOne was sitting at the corner, scaling the #perspective by the pen, one was reading the documents on the shelves, and one was listening: the #silence flowed over the rooms, the walls, the #windward , the #water and the #reflection of the #house in the water.#Lariha house and the National #Library building in #Yazd#bibliotourism

نگاره:  یکی گوشه‌ای نشسته بود و با مداد اندازه‌های #پرسپکتیو را می‌گرفت، یکی ورق به ورق سندهای روی رف‌ها را می‌خواند، و یکی هم گوش می‌کرد: به سکوتی که در اتاق‌ها و دیوارها و #بادگیر و آبگیر و نقش #خانه در آب شناور بود.خانه لاری‌ها و ساختمان #کتابخانه ملی در #یزد#کتابخانه‌گردیOne was sitting at the corner, scaling the #perspective by the pen, one was reading the documents on the shelves, and one was listening: the #silence flowed over the rooms, the walls, the #windward , the #water and the #reflection of the #house in the water.#Lariha house and the National #Library building in #Yazd#bibliotourism

متن کامل »
رفتن به بالا