
حرف بزن خاطره: ادبیات علیه فراموشی
حرف بزن خاطره ستایشی از «توانش روایت» در خدمت آزادی است؛ روایتی که گذشته را از چنگال تمامیتخواهان بیرون میکشد و به آن رهایی ابدی میبخشد.
حرف بزن خاطره: ادبیات علیه فراموشی بیشتر بخوانیدMasoud Borbor

حرف بزن خاطره ستایشی از «توانش روایت» در خدمت آزادی است؛ روایتی که گذشته را از چنگال تمامیتخواهان بیرون میکشد و به آن رهایی ابدی میبخشد.
حرف بزن خاطره: ادبیات علیه فراموشی بیشتر بخوانید
رش با قلمی موجز و تلخ، فضایی میسازد که در آن بوی گلولای و صدای شلاقهای آب بر ساقهای آدمیان ترسیده از سیل قریبالوقوع، از لای صفحات کتاب شنیده میشود. تصویری عتیق که بهویژه وقتی در پایان داستان به شکلی انکارناپذیر توفان نوح را به ذهن متبادر میکند…
یک قدم در بهشت: روح مکان در لحظهٔ احتضار بیشتر بخوانید
جهان این داستان یک قلمروی تاریک است که در آن خدایان سقوط کردهاند و تنها صدای باقیمانده، صدای انسانِ پرسشگر است؛ انتخاب میان ماندن کنار شاهِ مرده و مرثیهخوانی بر جسدش و فرار و نجات جان خویش و عزیزان تصویری استعاری از بیهودگی انتخاب را هم ارائه میدهد.
خوشهچین سخاوت خورشید: دربارهٔ «بر ویرانههای خدایان» بیشتر بخوانید
زندگی برای ما نه شادی و آزادی و تندرستی، که «حصر عمومی» است و کوچههای قصر ما راهروهایی بلند و پیچاپیچ است که در آن «انسان» گاه به «خطای انسانی» تقلیل مییابد، حذف میشود، سایه میشود.
رؤیای پایکوبی بر ویرانههای قصری که زیبا نیست: مواجهه با قصر بیشتر بخوانید
نویسنده: مسعود بُربُر زمان مطالعه: ۱۳ دقیقه «دیشب تا صبح با میخاییل جنگودعوا داشتیم که دو خط متقاطع که به هم نزدیک و نزدیکتر میشوند، از کجا دیگر به هم …
مارگاریتا را شیطان برد: مواجههای شخصی با اقتباس ۲۰۲۴ از بولگاکف بیشتر بخوانید
«بر ویرانههای خدایان» از اولین جمله پتکش را میکوبد و با هر جمله ضرباتش فرود میآید؛ حس حضور در مکانهای داستانش ــاز تالارها و چاههای سنگی گرفته تا بازار روز …
بر ویرانههای خدایان بیشتر بخوانید
نویسنده: مسعود بُربُر ۸ مرداد ۱۴۰۴ زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه آواز سایهها در خیابانهای گمشده کتاب را میبندم. غروب شده و دوبلین زیر آسمانی خاکستری نفس میکشد؛ شهری که در مه، …
شبهای مهمانی، شبهای بیمهمانی: مواجههای شخصی با دوبلینیهای جویس بیشتر بخوانید
او در جستاری با عنوان هوشمندانه و زهرآگین روسپیان سودازدۀ فیدل (با طعنه به نام کتاب روسپیان سودازدۀ من گابریل گارسیا مارکز) به بررسی نوعی فرومایگی اخلاقی و تسلیم روشنفکرانه میپردازد که برخی نویسندگان و هنرمندان در برابر قدرت مطلقه نشان دادهاند: «آنها به جای دفاع از آزادی و کرامت انسانی، در برابر قدرت زانو زدند و با سکوت یا توجیه، به استبداد مشروعیت بخشیدند.»
در سوگ و ستایش ماریو بارگاس یوسا: بزرگِ داستاننویسانِ آزادیخواه بیشتر بخوانید
سخنرانیام در دومین دوره از جایزۀ ادبی پرانتز دربارۀ داستان تاریخی: سخنم را با نقل قولی خارج از ادبیات داستانی شروع میکنم. فریدریش فون هایک در آغاز کتاب هشدارآمیز و …
دربارۀ داستان تاریخی بیشتر بخوانید
شروعهای همینگوی اغلب با شگردهای انطبق شناختی خوانندگان را وادار میکنند تا اطلاعات ناقص یا مبهم را پردازش کنند و مبدأ مختصات شناخت مکانی خود را «بازتنظیم» کنند. با پنهان کردن اطلاعات کلیدی و نیاز به حدس زدن دربارۀ روابط یا انگیزهها، همینگوی حس همراستایی شناختی با شخصیتهایش ایجاد میکند که اغلب دیدگاههایشان بازتابی از درک تکهتکهشدۀ آنها از جهان است.
حالا یک قایق دیگر: شروع داستان با همینگوی بیشتر بخوانید