خانه > رسانه‌نگاری > از من در رسانه‌ها > در سوگ و ستایش ماریو بارگاس یوسا: بزرگِ داستان‌نویسانِ آزادی‌خواه
در سوگ و ستایش ماریو بارگاس یوسا: بزرگِ داستان‌نویسانِ آزادی‌خواه
ماریو بارگاس یوسا

در سوگ و ستایش ماریو بارگاس یوسا: بزرگِ داستان‌نویسانِ آزادی‌خواه

مسعود بُربُر

«بدون شک بزرگ‌ترین ماجرای زندگی من ادبیات بوده است؛ نه فقط آنچه نوشتم، که آنچه خواندم.»

درگذشت ماریو بارگاس یوسا، یکی از برجسته‌ترین چهره‌های تاریخ ادبیات جهان، نه‌ فقط پایانی بر زندگی نویسنده‌ای توانا، که پایانی بر روزگار نسلی از ادیبان و متفکرانی است که ادبیات را سلاحی برای آزادی و پرسشگری می‌دانستند. یوسا نویسنده‌ای درخشان و توانمند، استاد چیره‌دست روایت، روزنامه‌نگار سیاسی اثرگذار، اندیشمندی لیبرال و کنشگری اجتماعی بود که آثارش در گستره‌ای فراتر از مرزهای آمریکای لاتین طنین‌انداز شدند.

در دوران «شکوفایی» ادبیات آمریکای لاتین (بوم) در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ میلادی، یوسا همراه با دیگر غول‌های این جریان ـ‌از گابریل گارسیا مارکز گرفته تا کارلوس فوئنتس و خولیو کورتاثارـ به‌عنوان یکی از چهار ضلع طلایی مطرح شد اما برخلاف برخی هم‌عصرانش که در داستان به اسطوره و جادو گرایش داشتند، یوسا همواره بر بستر واقع‌گرایی، تعارضات اجتماعی و روان‌شناسی قدرت ایستاد.

استاد ساختار  و روایت: از «گفت‌وگو در کاتدرال» تا «جنگ آخرالزمان»

یکی از جنبه‌های برجستۀ آثار یوسا، مهارت کم‌نظیر او در ساختار روایی و تنوع صداهای روایت است. در رمان ماندگار گفت‌وگو در کاتدرال (۱۹۶۹) با روایتی چندلایه و زاویه‌دیدهای متقاطع روبه‌روییم که شخصیت‌ها، زمان‌ها و فضاها را درهم می‌تند و ساختاری همچون موسیقی چندصدایی می‌سازد. اثری که صرفاً دربارۀ فساد سیاسی پرو نیست، بلکه سفری در ذهن آدمی است، معلق در میان حافظه، قدرت و اضطراب.

یوسا در جنگ آخرالزمان (۱۹۸۱)، که از پربارترین و جاه‌طلبانه‌ترین آثار اوست، ما را به برزیل قرن نوزدهم می‌برد و  با دقتی مورخانه و تخیلی دراماتیک، ماجرای شورشی مذهبی را روایت می‌کند. او در این رمان چهره‌ای دیگر از خود نشان می‌دهد: نویسنده‌ای که در عین دلبستگی به جزئیات تاریخی، آن‌ها را در قالبی حماسی و انسانی بازآفرینی می‌کند.

روایت به‌مثابه ابزار اندیشه

یوسا تنها رمان‌نویسی خلاق و چیره‌دست نبود؛ او از معدود نویسندگانی بود که از دل روایت به نظریه‌پردازی رسید. در کتاب مهم حقیقت در دروغ‌ها (۱۹۹۰) (La verdad de las mentiras)، یوسا از ادبیات در جایگاه «روشی برای زندگی بهتر» دفاع می‌کند. به باور او، ادبیات ـ‌در ناب‌ترین شکل خود‌ـ تمرین آزادی است، چرا که خواننده را از روزمرگی، جبر اجتماعی و خاموشی فکری نجات می‌دهد.

او در این کتاب که مجموعه‌ای از مقالات نقد ادبی است، از نویسندگانی چون فاکنر، نابوکوف، کامو و سروانتس می‌نویسد و چهرۀ خواننده‌ای آگاه و فعال را از خود به نمایش می‌گذارد.

سویه‌های مغفول: از نمایش تا جستار

هرچند یوسا را بیشتر با رمان‌هایش می‌شناسند، اما کارنامۀ او سویه‌های دیگری را نیز شامل می‌شود که کمتر به آن‌ها پرداخته‌اند. در نمایشنامه‌های او نیز با دغدغه‌های مشابهی روبه‌روییم: اقتدار، سرکوب و میل به آزادی. او از تئاتر به‌عنوان فضایی برای تجربه‌ای جمعی و زنده از روایت استفاده می‌کرد.  در نمایشنامه‌اش به نام کنار رود تیمزAl pie del Támesis (2008) دو شخصیت قدیمی پس از سال‌ها در لندن ملاقات می‌کنند و در جریان گفت‌وگویشان، گذشته و هویت‌های پنهان یکی از آن‌ها آشکار می‌شود و یوسا در این بستر به جنسیت، حافظه و بازسازی هویت می‌پردازد. همچنین در نمایشنامه‌اش به نام هزار و یک شبLas mil y una noches (2010) طی بازآفرینی داستان شهرزاد و شهریار، بر قدرت داستان‌گویی و روایت در مواجهه با مرگ، خشونت و سرکوب تأکید می‌کند.

او در آثار جستارنویسانه‌اش، از جمله ماهی در آب (El pez en el agua) (۱۹۹۳) ـ‌که نوعی خودزندگی‌نامه است‌ـ چهره‌ای صادق، پرسشگر و گاه آسیب‌پذیر از خود به نمایش می‌گذارد و دربارۀ دوران کودکی، تجربۀ شکست در انتخابات ریاست‌جمهوری، و سیر تحولات فکری‌اش بی‌پرده سخن می‌گوید و سندی مهم از دگرگونی یک روشنفکر قرن بیستمی فراهم می‌کند.

از چپ‌گرایی تا لیبرالیسم: سیر یک رهایی فکری

شاید برجسته‌ترین جنبۀ غیرادبی یوسا، سیر تکامل بنیادین او از چپ انقلابی به لیبرال ضدچپ باشد. در دهه‌های ۵۰ و ۶۰ میلادی، مانند بسیاری از نویسندگان نسل خود مجذوب انقلاب کوبا شد اما به‌تدریج با مشاهدۀ سرکوب آزادی‌های فردی در رژیم کاسترو و دیگر دولت‌های تمامیت‌خواه سوسیالیست از آن تفکر فاصله گرفت. نامه‌های جنجالی او به فیدل کاسترو، انتقادهای تندش از سانسور و دفاع آشکارش از آزادی بیان، او را در میان روشنفکران آمریکای لاتین به چهره‌ای یگانه و البته منفورِ تمامیت‌خواهان و دچارانِ توهمات ایدئولوژیک آن‌ها بدل کرد.

در کتاب تمدن و بربریت (La civilización del espectáculo) (۲۰۱۲)، یوسا زنگ خطر سقوط فرهنگی غرب را به صدا درمی‌آورد: او در این اثر با لحنی تند به ابتذال رسانه‌ها، زوال کتاب‌خوانی، و فروپاشی مفاهیم کلاسیک حقیقت، زیبایی و اخلاق حمله می‌کند و نسبت به نابودی و از دست رفتن میراث آزادی‌خواهی هشدار می‌دهد. این کتاب، بیش از آنکه اثری ادبی باشد، بیانیه‌ای فرهنگی است از نویسنده‌ای که خود را به‌درستی وارث سنت روشنگری می‌داند و آزادی را گنجی دیریافته می‌شناسد.

روسپیان سودازدۀ فیدل

کتاب درخشان یوسا به نام شمشیرها و آرمان‌شهرها: تأملاتی بر آمریکای لاتین Sabers and Utopias  (۲۰۰۹)  مجموعه‌ای از جستارهای سیاسی، فرهنگی و تاریخی است که یوسا طی چند دهه نوشته و در آن‌ها به بازتاب وضعیت کشورهای آمریکای لاتین، رابطۀ روشنفکران با قدرت، خطرات ایدئولوژی‌های تمامیت‌خواه و آرمان‌گرایی‌های ویرانگر چپ رادیکال می‌پردازد. او در این مقالات با نثری پرشور و بی‌پرده از آزادی فردی، دموکراسی لیبرال و بازار آزاد دفاع می‌کند و از انقلاب کوبا و سیاست‌های پوپولیستی در آمریکای لاتین انتقاد می‌کند. یوسا شمشیر را نماد استبداد و آرمان‌شهر را نماد توهمات خطرناک آرمان‌گرایانه می‌داند که هرگاه بر عقلانیت چیره می‌شود، به فاجعه می‌انجامد. کتاب نمونه‌ای درخشان از نگاه یوسا به سیاست و تاریخ است و مکملی مهم برای فهم جنبه‌های غیرداستانی و آزادی‌خواهانۀ تفکر او محسوب می‌شود.

او در همین کتاب در جستاری با عنوان هوشمندانه و زهرآگین روسپیان سودازدۀ فیدل Fidel and His Melancholy Whores  (با طعنه به نام کتاب روسپیان سودازدۀ من گابریل گارسیا مارکز) به بررسی نوعی فرومایگی اخلاقی و تسلیم روشنفکرانه می‌پردازد که برخی نویسندگان و هنرمندان در برابر قدرت مطلقه نشان داده‌اند:

«روشنفکرانی که در برابر قدرت مطلقه سکوت می‌کنند یا از آن حمایت می‌کنند، نه‌تنها به حقیقت خیانت می‌کنند، بلکه به نقش و مسئولیت خود به‌عنوان وجدان بیدار جامعه نیز پشت می‌کنند.»

«آن‌ها به جای دفاع از آزادی و کرامت انسانی، در برابر قدرت زانو زدند و با سکوت یا توجیه، به استبداد مشروعیت بخشیدند.»​

یوسا در این مقاله می‌نویسد که دولت‌های سوسیالیست علی‌رغم سرکوب آزادی‌های مدنی، زندانی‌کردن دگراندیشان و نابودکردن اقتصاد و رفاه مردم، مورد حمایت روشنفکرانی بودند که حاضر شدند چشم بر واقعیت‌ها ببندند و تنها به نام «آرمان عدالت» از دیکتاتوری دفاع کنند.

یادداشتی برای پایان: در سنگر آزادی

یوسا را می‌توان از نویسندگانی دانست که نوشتن داستان برایش نه فقط کنشی زیبایی‌شناختی، بلکه اقدامی آزادی‌خواهانه بود. او گفته بود: «بدترین سرنوشت برای یک نویسنده این است که نسبت به جهان بی‌تفاوت باشد.» (مصاحبه با Paris Review) او هرگز بی‌تفاوت نبود؛ چه در قالب رمان، چه در خطابه‌های سیاسی‌اش در پارلمان اروپا، و چه در مقاله‌های پرحرارتش در روزنامۀ ال پایس اسپانیا. اما این مسئولیت‌پذیری او را به دام آنچه «ادبیات متعهد» عنوان می‌شد و در اصل پروپاگاندای حزبی بود نینداخت. در عصری که مرز میان هنر و ایدئولوژی تیره بود، او همچنان بر استقلال اندیشه، ارزش فردیت، و مسئولیت اخلاقی خلاقیت پافشاری کرد. از نگاه او تعهد ادبیات به آزادی بود:

«ادبیات تمرین آزادی است؛ از آن رو که ما را از قید واقعیت ـ‌از اجبار آنچه هست‌ـ آزاد می‌کند و به ما امکان می‌دهد آنچه را باید باشد تصور کنیم.»
La verdad de las mentiras, Alfaguara, 1990

«هرگاه آزادی در خطر افتاده، ادبیات نیز خاموش یا رام شده است. هیچ دیکتاتوری‌ای نمی‌تواند ادبیات مستقل را تحمل کند، چون ادبیات ذهن را آزاد و خودمختار می‌کند.» (از سخنرانی او در مراسم دریافت جایزۀ نوبل ۲۰۱۰، با عنوان
در ستایش خواندن و خیال‌پردازی Elogio de la lectura y la ficción)

با اتکا به این مواضع روشن و آثار درخشان است که می‌توان او را بزرگِ داستان‌نویسان آزادی‌خواه دانست. ماریو بارگاس یوسا روز سیزدهم آوریل (۲۴ فروردین) ۲۰۲۵ درگذشت اما میراث او همچنان زنده است: مجموعه‌ای از شاهکارهای داستانی درخشان، روایت‌های جسورانه، نقدهای تند و ایستادگی بر سر اصولی که در جهان امروز بیش از همیشه به آن‌ها نیاز داریم.

 

(این نوشته نخستین بار در شماره ۴۵ مجلهٔ برگ هنر منتشر شده است)

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشود

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

رفتن به بالا