داستان »

آغاز

آغاز

مسعود بُربُر مرداد ۱۸, ۱۳۸۳ ۹

سلام. در این جا شما در واقع با یک داستان طرفید که خیلی واقعی هم نیست. داستانی که طرح و ایده ی از پیش تعیین شده ای ندارد و ممکن است طبق نظر خود

بیشتر بخوانید »
آنیما

آنیما

مسعود بُربُر اسفند ۲۵, ۱۳۸۲ ۰

– جلزّ و ولزّ می کرد درخت لیمو که همیشه بوی شهرمان را می داد و اینجا یک عمر کنار دریا نشسته بود. شیره های لزج سیاه از زیر پوست ها بیرون می زد

بیشتر بخوانید »
آنیما

آنیما

مسعود بُربُر اسفند ۲۴, ۱۳۸۰ ۰

– جلزّ و ولزّ می کرد درخت لیمو که همیشه بوی شهرمان را می داد و اینجا یک عمر کنار دریا نشسته بود. شیره های لزج سیاه از زیر پوست ها بیرون می زد

بیشتر بخوانید »