نگاره: نگاهت شبکهی حمل و نقل جادهای ایران است سالی صد هزار کشته میدهد -اینجا خانهی من استمسعود بُربُر 12 مهر 1395 ۰ متن کامل »
نگاره: دو طرف، انبوه گیاهان و سایه های رازآمیز بود و زیر پا سنگ سرخ پلههای باستانی مارکوه. انتهای راه اما، بالای پلهها، به افقهای باز و صدای سهمگین و کوبندهی موجها و به آبی بیکرانه میرسید. به دریا! 11 مهر 1395 ۰ متن کامل »
نگاره: فردا در داستانخوانی دوشنبههای کتاب آمه داستان «سفر به دره ارواح» از کتاب «اینجا خانه من است» را میخوانم و دیبا داودی، مترجم فرهیخته کتاب «شاهد اعدام» داستان «باغ وحش» از این کتاب را مهمانمان خواهد کرد. شما هم هراه ما باشید.کافه کتاب آمه دوشنبه ۱۸/۳۰ 11 مهر 1395 ۰ متن کامل »
نگاره: از زیر سم اسبها و کشاکش تیغها گریخته بود، از هیمه هیزمها و هُرم داغ آتشها جان به در برده بود، از عبور بادها و سیلها و غبارها سربرآورده بود و اکنون تصویرش در آب بود، با تکه تکه کاشیها و نقشهای ظریف آبی و زرد، و همه سنگینی سکوتی که انباشت زمان بر جانش حکمفرما کرده بود. حالا صدای لودرها و و هجوم وزنشان بر زمین بیشتر و نزدیکتر میشد و بنای دیرین درون آب، میلرزید… 10 مهر 1395 ۰ متن کامل »
نگاره: کسی از میان سایه سرک نمیکشید. نگاهی کنجکاو ِ عبور رهگذری نبود. آفتاب مردهی پاییزی سوار باد شده و رفته بود. هوا نم نمک جان میباخت و رخت ها از تک و تا افتاده بودند.سکون به هزار سخن در زبان بود 09 مهر 1395 ۰ متن کامل »
نگاره: تالاب کانی برازان در مهاباد اینجا یک ماه دیگر میزبان انواع پرندگان مهاجر است 06 مهر 1395 ۰ متن کامل »
نگاره: صدای مرا از لب دریاچه ارومیه میشنویداما داستانخوانی فردا سر جای خود خواهد بود! 04 مهر 1395 ۰ متن کامل »
نگاره: آفتاب آرام آرام میرفت و چشمان ما بر سبزها و خاکیها و غبارها و افقها سرگردان میچرخید. دشت نفس میکشید، نفس ما بیرون نمیآمد. قطره عرقی بر ابروهایمان سنگینی میکرد و سینهمان بالا پایین میشد. آنگاه، به ناگاه، صدای کوبشی بر زمین زیر پایمان را لرزاند… به تمامی نگاه شدیم… 30 شهریور 1395 ۰ متن کامل »
نگاره: در بالا زمین بود، تمیز، نرم، در آغوش گیرنده و ریز ریز؛ در پایین آسمان بود، آن آبیِ بزرگ، گسترده و وهمانگیز. من در این میانه جایی بودم، رها: دستانم در آغوشِ زمین، جوینده و سرگردان؛ پاهایم، بازیگوش و ولنگار، نه بندیِ گرانش و نه روانه به سویی. زمان، متوقف شده بود و من، به تمامی «اکنون» بودم. اکنونِ بیکرانه و فراخناک، میانِ همه چیز و هیچ چیز… 29 شهریور 1395 ۰ متن کامل »