نگاره: صدای تیغ شمشیرهاشان در دشت‌ها و تپه‌ها و کوه‌ها، طنین انداخته و بیابان و شهر و روستا زیر کوبش سم اسبانشان لرزیده بود. آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند و هزار سال سکوت و خواب و زمستان دشت را فراگرفته بود تا سرانجام یکدیگر را به خواب دیدیم، جوانه‌های ریز تازه از زیر خاک سر به بیرون کشید و دشت قدم به قدم سبز شد. ابرهای تیره آبستنِ باران بودند و روشنایی ِ باستانی در افق قوام می‌گرفت. در میانه‌ی دشت، تک درخت کهن به انتظار و تماشا نشسته بود، و خورشید، از دل زمین، برآمد. پلک‌ های ما آرام، به روشنایی ِ افق‌های دور، باز شد&#۸۲۳۰;

نگاره: صدای تیغ شمشیرهاشان در دشت‌ها و تپه‌ها و کوه‌ها، طنین انداخته و بیابان و شهر و روستا زیر کوبش سم اسبانشان لرزیده بود. آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند و هزار سال سکوت و خواب و زمستان دشت را فراگرفته بود تا سرانجام یکدیگر را به خواب دیدیم، جوانه‌های ریز تازه از زیر خاک سر به بیرون کشید و دشت قدم به قدم سبز شد. ابرهای تیره آبستنِ باران بودند و روشنایی ِ باستانی در افق قوام می‌گرفت. در میانه‌ی دشت، تک درخت کهن به انتظار و تماشا نشسته بود، و خورشید، از دل زمین، برآمد. پلک‌ های ما آرام، به روشنایی ِ افق‌های دور، باز شد&#۸۲۳۰; بیشتر بخوانید

نگاره: با برقابرق تیغ‌ها در دست، از دشت‌ها و رودها گذشته بودند، از آبهای بزرگ، زیر پرواز عقاب‌ها، از کنار گله‌های آهوان و از لابه‌لای جنگل‌های بلوط. شگفت زده و حیران و مبهوت بر برف‌ها پا کوفته بودند و سرانجام به بهشتی زیر آسمان آبی رسیده بودند، با درختچه‌های سبز انبوه، در میان کوه‌های بلند، با جانورانی خرم.وعده‌ها به تمامی راست بود: ایستاده بر دروازه سبز و پرآب بهشت آنها از صحراهای سوزان آمده بودند.

نگاره: با برقابرق تیغ‌ها در دست، از دشت‌ها و رودها گذشته بودند، از آبهای بزرگ، زیر پرواز عقاب‌ها، از کنار گله‌های آهوان و از لابه‌لای جنگل‌های بلوط. شگفت زده و حیران و مبهوت بر برف‌ها پا کوفته بودند و سرانجام به بهشتی زیر آسمان آبی رسیده بودند، با درختچه‌های سبز انبوه، در میان کوه‌های بلند، با جانورانی خرم.وعده‌ها به تمامی راست بود: ایستاده بر دروازه سبز و پرآب بهشت آنها از صحراهای سوزان آمده بودند. بیشتر بخوانید