نگاره: نه ابرها کنار می‌رفتند، نه صدایی از گله‌ی گوسفندان در هم خزیده بلند می‌شد. چوپان اما می‌خندید، به یاد خاطره‌ای، تنها تنها…The clouds were not going to leave, and there was no sound coming out from the interwined sheep herd, but the Sheppard laughed, remembering a memory, alone…

مسعود بُربُر

نویسنده، روایت‌پژوه و طراح روایت

همهٔ نوشته‌های مسعود بُربُر →

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.