نگاره: سرش را بالا گرفته بود و از میان شاخه‌ها و برگ‌ها به آسمان ابریِ بارور نگاه می‌کرد‌. گوشِ خیالش از صدای رعد پُر و پوست صورتش چشم انتظار قطره‌های گرم باران بود. خورشید تن کوه را گرم می‌کرد و قوام می‌داد و هیاهوی ریز ریز پرندگان از لا به لای خاطراتی دور شکل می‌گرفت.نه، این سرزمین سالها بود که تشنه در آفتاب بی باران می‌سوخت. دستی بر تن زبر و خشک درخت کشید و خاطرات دور و دراز را رها کرد و رفت.

نگاره: سرش را بالا گرفته بود و از میان شاخه‌ها و برگ‌ها به آسمان ابریِ بارور نگاه می‌کرد‌. گوشِ خیالش از صدای رعد پُر و پوست صورتش چشم انتظار قطره‌های گرم باران بود. خورشید تن کوه را گرم می‌کرد و قوام می‌داد و هیاهوی ریز ریز پرندگان از لا به لای خاطراتی دور شکل می‌گرفت.نه، این سرزمین سالها بود که تشنه در آفتاب بی باران می‌سوخت. دستی بر تن زبر و خشک درخت کشید و خاطرات دور و دراز را رها کرد و رفت. بیشتر بخوانید

نگاره: پیچ و خم‌ها، کوره‌راه‌ها، سربالایی‌ها و شیب‌ها می‌توانند زندگی را دشوار و هراس‌انگیز کنند اگر گنجینه‌ای برای حفاظت و دلگرمی نداشته باشی. #خواهر چنین چیزی است. همراهی که عمری را دل به دلش داده باشی، نگرانش شده باشی و گرمای وجودش قدم‌هایت را استوارتر کرده باشد. من آن اندازه خوشبخت بوده‌ام که در چنین روزی صاحب دو خواهر، دو گنجینه از این دست، شده‌ام. دو دوست‌داشتنیِ بی‌حد که هر روز دلم برایشان بتپد و به دیدن پیامی از ایشان لبخندی بر لبم بنشیند. خوشا من که آن قدر دوستشان دارم که حتی برای صدا کردن نامشان دلتنگ می‌شوم. تولدشان مبارکم باشد که زندگی ام را گرم و روشن کرده‌اند&#۸۲۳۰;

نگاره: پیچ و خم‌ها، کوره‌راه‌ها، سربالایی‌ها و شیب‌ها می‌توانند زندگی را دشوار و هراس‌انگیز کنند اگر گنجینه‌ای برای حفاظت و دلگرمی نداشته باشی. #خواهر چنین چیزی است. همراهی که عمری را دل به دلش داده باشی، نگرانش شده باشی و گرمای وجودش قدم‌هایت را استوارتر کرده باشد. من آن اندازه خوشبخت بوده‌ام که در چنین روزی صاحب دو خواهر، دو گنجینه از این دست، شده‌ام. دو دوست‌داشتنیِ بی‌حد که هر روز دلم برایشان بتپد و به دیدن پیامی از ایشان لبخندی بر لبم بنشیند. خوشا من که آن قدر دوستشان دارم که حتی برای صدا کردن نامشان دلتنگ می‌شوم. تولدشان مبارکم باشد که زندگی ام را گرم و روشن کرده‌اند&#۸۲۳۰; بیشتر بخوانید