خانه > آرشیو نویسنده: مسعود بُربُر (برگه 13)

آرشیو نویسنده: مسعود بُربُر

نگاره: در #کتابنوش از امروز هر شنبه در #کافه مانا یک برنامه دورهمی داریم با شیرین هاشمی #گوینده و هر بار یک چهره فرهنگی و هنری (#نویسنده #بازیگر و …) برایمان #کتاب می‌خواند و از کتاب می‌گویدشما هم می‌توانید چهره‌هایی که دوست دارید را به ما پیشنهاد کنید و از نزدیک با او گفتگو کنیدکتابنوش #شنبه‌ها ساعت ۶/۵ عصر در کافه مانا بلوار کشاورز خیابان وصال کوچه شاهد پلاک شش خانه فرهنگ و هنر مانا@ketabnooosh @cafemaana

نگاره:  در #کتابنوش از امروز هر شنبه در #کافه مانا یک برنامه دورهمی داریم با شیرین هاشمی #گوینده و هر بار یک چهره فرهنگی و هنری (#نویسنده #بازیگر و …) برایمان #کتاب می‌خواند و از کتاب می‌گویدشما هم می‌توانید چهره‌هایی که دوست دارید را به ما پیشنهاد کنید و از نزدیک با او گفتگو کنیدکتابنوش #شنبه‌ها ساعت ۶/۵ عصر در کافه مانا بلوار کشاورز خیابان وصال کوچه شاهد پلاک شش خانه فرهنگ و هنر مانا@ketabnooosh @cafemaana

متن کامل »

نگاره: در #کتابنوش از امروز هر شنبه در #کافه مانا یک برنامه دورهمی داریم با شیرین هاشمی #گوینده و هر بار یک چهره فرهنگی و هنری (#نویسنده #بازیگر و …) برایمان #کتاب می‌خواند و از کتاب می‌گویدشما هم می‌توانید چهره‌هایی که دوست دارید را به ما پیشنهاد کنید و از نزدیک با او گفتگو کنیدکتابنوش #شنبه‌ها ساعت ۶/۵ عصر در کافه مانا بلوار کشاورز خیابان وصال کوچه شاهد پلاک شش خانه فرهنگ و هنر مانا@ketabnooosh @cafemaana

نگاره:  در #کتابنوش از امروز هر شنبه در #کافه مانا یک برنامه دورهمی داریم با شیرین هاشمی #گوینده و هر بار یک چهره فرهنگی و هنری (#نویسنده #بازیگر و …) برایمان #کتاب می‌خواند و از کتاب می‌گویدشما هم می‌توانید چهره‌هایی که دوست دارید را به ما پیشنهاد کنید و از نزدیک با او گفتگو کنیدکتابنوش #شنبه‌ها ساعت ۶/۵ عصر در کافه مانا بلوار کشاورز خیابان وصال کوچه شاهد پلاک شش خانه فرهنگ و هنر مانا@ketabnooosh @cafemaana

متن کامل »

نگاره: مرا به جنگل کوهستانی ببر، آنجا که خدایان، به آرامی، زیر شاخه‌های در هم و انبوه بازی می‌کنند. در گوشم نجوا کن، دستم را بکش و ببر پای بلوط پیر. جایی که نفسمان در نمی‌آید و کسی صدایمان را نخواهد شنید. ما بر بوی علف، ما در سایه‌‌سار زاگرس، ما با لبخند، می‌میریم. -ریجاب، سرپل‌ذهاب

نگاره:  مرا به جنگل کوهستانی ببر، آنجا که خدایان، به آرامی، زیر شاخه‌های در هم و انبوه بازی می‌کنند. در گوشم نجوا کن، دستم را بکش و ببر پای بلوط پیر. جایی که نفسمان در نمی‌آید و کسی صدایمان را نخواهد شنید. ما بر بوی علف، ما در سایه‌‌سار زاگرس، ما با لبخند، می‌میریم. -ریجاب، سرپل‌ذهاب

متن کامل »

نگاره: #پاییز سرانجام به #کوچه ما آمد، با خش خش برگی که #باد بر سنگفرش #پیاده‌رو می‌کشید، با هوهوی سرگردانی که همسرایی شاخه‌های #درختان را رهبری می‌کرد، و با مردی که بر جا ایستاده بود خیره به #زمین خیره به اکنونِ تهی از هر چیز، خیره به آزادی بی‌کرانه و بی‌معنا…

نگاره:  #پاییز سرانجام به #کوچه ما آمد، با خش خش برگی که #باد بر سنگفرش #پیاده‌رو می‌کشید، با هوهوی سرگردانی که همسرایی شاخه‌های #درختان را رهبری می‌کرد، و با مردی که بر جا ایستاده بود خیره به #زمین خیره به اکنونِ تهی از هر چیز، خیره به آزادی بی‌کرانه و بی‌معنا…

متن کامل »
رفتن به بالا