ولادیمیر نابوکوف در «حرف بزن، خاطره» (یا در واقع حرف بزن حافظه:Speak Memory) تنها به بازگویی وقایع زندگیاش نمیپردازد، بلکه دست به خلق یک «ساختار زیباییشناسانه» از گذشته میزند. این کتاب که یکی از درخشانترین نمونههای خودزندگینامهنویسی در قرن بیستم است، بیش از آنکه گزارشی از رویدادهای زندگی او باشد، مانیفستی است در ستایش «دقت مشاهده» و «قدرت بازآفرینی».
نابوکوف در این اثر، زمان را نه به شکل یک خط مستقیم، بلکه به مثابه یک شبکهٔ پیچیده از الگوها درهمتنیده (همچون «زیبابین») میبیند، گویی که معتقد باشد وظیفهٔ نویسنده، کشف این الگوهای پنهان در هرجومرج ظاهری زندگی است. برای او، حافظه نه یک ابزار منفعل برای بازیابی و یادآوری، که نیروی خلاقی است که به گذشته شکل میدهد.
او با دقتی میکروسکوپی، از جزئیاتی سخن میگوید که شاید برای دیگران بیاهمیت باشد: درخشش یک سنگریزه در باغ خانوادگی، بافت لباس مربی فرانسوی، یا صدالبته رنگ بالهای یک پروانه. این «جزئیات مقدس» همان سنگبناهایی هستند که او برای بازسازی دنیای از دست رفتهاش (روسیهٔ پیش از انقلاب مارکسیستی) به کار میبرد.
نابوکوف، استاد مسلم فرم، در «حرف بزن، خاطره» از زبانی استفاده میکند که به طرزی شگفتانگیز همزمان شاعرانه و بهشدت دقیق است. او از کلمات برای مبارزه با «فراموشی» استفاده میکند. آری، حتی خودزندگینامهاش نیز مصداق «ادبیات علیه فراموشی» است. تبعید، که درونمایهٔ اصلی زندگی اوست، در این کتاب نه همچون بهانهٔ نگارش مرثیه و سوگنامه، که بهعنوان انگیزهای برای «خلق دوباره» مطرح میشود. اگر وطن به دست اوباش از دست رفته است، زبان و حافظه میتوانند وطنی جدید و خللناپذیر بنا کنند.
یکی از وجوه برجسته این کتاب، نسبت میان «راوی» و «مکان» است. نابوکوف خانههای دوران کودکیاش را به گونهای توصیف میکند که گویی حقیقتی حی و حاضر و موجوداتی زندهاند. او با شگردهای روایی استادانهاش، خواننده را به درون این فضاها، به درون خانههای قدیمی زندگیاش، میکشاند و اجازه میدهد تا «روح مکان» (Genius Loci) را لمس کند.
او در بخشهای مختلف کتاب، (بهویژه در توصیف علایق پروانهشناسیاش) نشان میدهد که چگونه نگاه علمی و نگاه هنری در یک نقطه به هم میرسند: برای او، شکار پروانه و شکار واژه، هر دو تلاشی برای نگه داشتن لحظهٔ گذران و فانی و جاودانه کردن زیبایی است.
بااینهمه ــاگرچه بسیاری ممکن است این اثر را صرفاً اثری نوستالژیک و شخصی بدانندــ اما «حرف بزن، خاطره» فرسنگها با سانتیمانتالیسم فاصله دارد. هوش سرشار نابوکوف و طنز ظریف او (و حتی در بازیهای فرمیـهویتیاش که در پایان و در مؤخرهٔ کتاب به قهقهه میاندازدتان) مانع از آن میشود که متن به مرثیهای ساده و اندوهبار تبدیل شود. او در تراژیکترین لحظات نیز (همچون روایت ترور پدرش یا از دست دادن داراییهای خانوادگی)، تسلط خود بر فرم و روایت را حفظ میکند چرا که به دنبال ترحم خواننده نیست؛ چیزی اگر از خواننده بخواهد، تحسین و ستایش او از معماری زیبای کلمات و جهانی ازدسترفته است که او زمانی در آن سرخوش میزیسته است.
این کتاب برای هرآنکه دغدغهٔ روایت پسافاجعه در سرزمینی ازدسترفته را دارد، کلاس درس است. نابوکوف به ما میآموزد که مشاهده مبنای روایت است: بدون دقت در جزئیات، روایت فاقد اعتبار و عمق خواهد بود. همچنین میآموزد که نحوهٔ چیدمان خاطرات، معنای آنها را تغییر میدهد یا دستکم لایههای معنی بیشتری بر آن میافزاید. و با تسلطش بر روایت «خانه» و زندگی خویش، به ما یادآوری میکند که راوی معمار است و وظیفه دارد از میان آوارهای گذشته، ساختمانی موزون و زیبا بنا کند.
«حرف بزن، خاطره» سندی است بر پیروزی هنر بر ویرانی. در دنیایی که همه چیز در حال زوال و ویرانی به دست اوباش است، نابوکوف با تکیه بر جادوی حافظه و توان بلاغی خود، بوطیقایی را خلق کرده که دنیای برساختهاش هرگز از بین نمیرود. حرف بزن خاطره ستایشی از «توانش روایت» در خدمت آزادی است؛ روایتی که گذشته را از چنگال تمامیتخواهان بیرون میکشد و به آن رهایی ابدی میبخشد.

