نگاره: در آیینه‌ی نگاهش کابوس پلی بود که فرو می‌ریخت در هنگامه‌ی نبردی مغلوبه: یکی اندام یکی بر دوش می‌برد، دیگری تنی در پی می‌کشید و یکی با تنی از هم گسیخت​ه به تیغ، در هم می‌آمیخت. در افق ویرانه‌ای، پرهیبی زیر بازوی سایه‌ای را گرفته بود و می‌رفتIn the mirror of his eyes there was a nightmare of a bridge falling into the field of a lost war: One carried a body off, another one pulled a body out of the mess and one, torn up, was getting faded; In a ruin&#۰۳۹;s silhouette horizon, a figure, holding firmly a shadow&#۰۳۹;s arm, was walking away.

مسعود بُربُر

نویسنده، روایت‌پژوه و طراح روایت

همهٔ نوشته‌های مسعود بُربُر →

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.