نگاره: من برای تو

هر صبح بیدار می‌شوم، به آنچه میان ما رفته و به دیروز و فردا می‌نگرم، کسی اشک‌های مرا نمی‌بیند، پاهایم در زمین بند است و توان رفتن ندارم: من برای تو می‌میرم

I wake up every morning looking back to what has happened between us, to yesterday and tomorrowAnd there’s no one here, to hear my tears falling,I am stuck in the ground, and I can not leaveSo I will die for you

مسعود بُربُر

نویسنده، روایت‌پژوه و طراح روایت

همهٔ نوشته‌های مسعود بُربُر →

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.