نگاره: رفته بودیم طبس. روی نقشه یک اسم نظرم را جلب کرده بود انتهای یک جاده فرعی یکصد و پنج کیلومتری بن‌بست!پرس و جو کردیم و گفتند یک بقعه دارد. سرانجام توافق کردیم و راه افتادیم و رفتیم و به بقعه‌ای رسیدیم با معماری و قدمت نه چندان ویژه. تمام مسیر را برای همین آمده بودیم؟ دمِ برگشتن، از پنجره بقعه بیرون را نگاه کردیم و گفتیم: اُه آن دیگر چیست؟! قلعه‌ای شگفت، رازآمیز و تودرتو پیش چشمانمان نشسته بود و هیچ کس از آن برایمان چیزی نگفته بود. دوازده سال پیش، قلعه‌ای در قلب روستای «پیر حاجات»&#۸۲۳۰;http://telegram.me/masoudborbor

مسعود بُربُر

نویسنده، روایت‌پژوه و طراح روایت

همهٔ نوشته‌های مسعود بُربُر →

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.