نگاره: شلوغ بود. یکی قاشقکی از عسل کوهستان می‌چشید، یکی تند تند زردچوبه در کیسه می‌کرد، مادری فرزندش را کشان کشان می‌برد و پسران نوجوان که با موج جمعیت تاب می‌خوردند چهره‌ی دیگران را سرک می‌کشیدند. جایی در کرانه‌ی این هیاهو، انارهای سرخ و سیاه نوبر، به انتظار و خمیازه، لمیده بودند&#۸۲۳۰;

مسعود بُربُر

نویسنده، روایت‌پژوه و طراح روایت

همهٔ نوشته‌های مسعود بُربُر →

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.