نگاره: برف باشد بر سنگ، از تو که بر فراز چکادی ایستاده‌ای تا افق که در ابری سفید گم شده است و این‌ها همه زیر آسمانی آبی، آبی، آبی نقش شده باشد و یادت برود که انگشتانت سِر شده و نفس نداری که ها کنی‌شان و پاهات داخل پوتین‌ها آتش شده‌اند و تو در سکوت، باد، سکوت ایستاده باشی محو تماشای سوز و سکون و آسمان&#۸۲۳۰;

مسعود بُربُر

نویسنده، روایت‌پژوه و طراح روایت

همهٔ نوشته‌های مسعود بُربُر →

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.