نگاره: ببین چطور بی‌تاب تو می‌شود آدم: دلم می‌شود همهمه‌ی شیشه‌ایِ چلچراغ خاموشی از بلور با هزار هزار شمع خاک گرفته که نسیمِ نبودنِ تو در تنش می‌لرزد… دلم می‌شود بستر خشک رودخانه‌ای که حالا چند دهه‌ای است، آبی در رگ‌های تنش نجوشیده و خاک می‌شود و در هوا می‌رود… دلم صدای باد است و منظره‌ی کنار جاده، گندم‌زاری که به خود می‌پیچد، وقتی تو در اتومبیلت با سرعت غیرمجاز، خیره به رو به رو می‌گذری و من سایه‌ای می‌شوم گذرا، گوشه‌ی میدان دیدِ تو…

مسعود بُربُر

نویسنده، روایت‌پژوه و طراح روایت

همهٔ نوشته‌های مسعود بُربُر →

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.