نگاره: از زیر سم اسب‌ها و کشاکش تیغ‌ها گریخته بود، از هیمه هیزم‌ها و هُرم داغ آتش‌ها جان به در برده بود، از عبور بادها و سیل‌ها و غبارها سربرآورده بود و اکنون تصویرش در آب بود، با تکه تکه کاشی‌ها و نقش‌های ظریف آبی و زرد، و همه سنگینی سکوتی که انباشت زمان بر جانش حکمفرما کرده بود. حالا صدای لودرها و و هجوم وزنشان بر زمین بیشتر و نزدیک‌تر می‌شد و بنای دیرین درون آب، می‌لرزید…

مسعود بُربُر

نویسنده، روایت‌پژوه و طراح روایت

همهٔ نوشته‌های مسعود بُربُر →

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.