خانه > نوشتار (برگه 19)

آرشیو دسته ی : نوشتار

اشتراک در خبرنامه

خزه

شعر سکوت کن را که شاید پیش از این دیده باشید، در نشریه خزه کار شده که پیشنهاد می کنم اینجا بخوانید و نظر دهید. www.masoudborbor.com(c)All Rights Reserved

متن کامل »

ببین

« ببین. لای چشم هات بعضی وقت ها یک رودخانه سنگدلی انگار جاری می شود از این کنارها که نگاه م می کنی، دیده ای؟ نگویی دیوانه شده ام؟ اما وقتی یکی از ما دو تا مُرد من چشم هات را نمی گذارم دفن کنند. آن قدر نگه شان می دارم تا بتواند هدایت که نقاشی شان کند. بیچاره در ...

متن کامل »

آخرین نامه دیمیتریف

الکساندرای عزیزم، ′۴۴و۸ صبح دیروز آخرین سیگارم هم تمام شد و من در این دو روز و یک شبی که بدون سیگار گذرانده‌ام مفهوم واقعی شکنجه را با تمام وجود حس کردم. در این اطاقک دو در یک متری نمناک دیگر فقط به یاد توست که لحظاتم سپری می‌شود. کاش در جلسات حزب به جای تو ایوانویچ معاون من می‌شد ...

متن کامل »

Happy Birthday!

صد حیف م است اگر یادداشت تبریک تولدم را که لادن در کامنت ها برای م نوشته این جا نیاورم و همین به نشان تشکر باشد که زبان دیگری بر آن نمی دانم: کافه نادری، کرج، ترافیک، انتظار، تولد، قهوه، کتاب، حیاط، فضا، دود و دوستان همیشگی، مهمانها و تو تو تو که چه مهمانی از تو عزیزتردر ضیافت ِ ...

متن کامل »

Another Requiem

توضیح: با هک شدن بلاگ اسکای مدتی هست که پسورد بلاگ رسمی ام را ندارم بنابراین کلاً آن را منتقل می کنم به سایت رسمی ام وبلاگ جدید را اینجا بخوانید اما مطلب تازه بدون ویرایش پسرک نشسته تکیه داده به دیوار و با خرده سنگ های روی آسفالت بازی می کند. بر می دارد سنگ ها را کنار هم ...

متن کامل »

سایه نیمروز

پسرک نشسته تکیه داده به دیوار و با خرده سنگ های روی آسفالت بازی می کند. بر می دارد سنگ ها را و کنار هم جمع می کند. ریزتر ها را بیشتر نگاه می کند. هر از گاه خودش را بالا می کشد و صدای جابه جا شدن خودش را گوش می کند. آرام آرام کمرش سر می خورد پایین ...

متن کامل »

کافه نادری، شاید امسال روز تولدم

 زیاد هست که باید بنویسم و ننوشته م. تابستان م شروع شده و من تابستانی شده م، وجودی. زیاد هست که کافه نادری دیگر نیامده م، با گارسون های بامزه ش. پیرمردهای لبخند به لب، شیطان، بامزه و خنده دار. انقدر زیاد هست که ننوشته م که شاید ننویسم و حتمن هم که نمی نویسم همه را. سمفونی ی مردگان ...

متن کامل »

سکوت سم ضربه ها

آرام تر حیوان. نمی گذاری لمس کنم لحظه لحظه ی کوبش سم هات را بر کویر و آن چه هست و سقوط خورشید را پشت خار ها. خیابان ها را که بی خیال شدم برای این نبود که باز هی زمان لیز بخورد و برود. آرام. یاد او می پرد یکوقت اگر حواس م به…

متن کامل »

هرچه بادا

وا فریادا ز عشق وافریادا کارم به یکی طرفه نگار افتادا گر داد ِ من ِ شکسته دادا، دادا ورنه من و عشق، هر چه بادا بادا

متن کامل »
رفتن به بالا