نگاره: آفتاب مرده‌ی شهریور

شیشه‌های ترک خورده را خاک گرفته و درِ چوبی اتاق سال‌ها بود که به ناله نیافتاده بود. خط زردیِ آفتاب از تنِ ستون‌های تخت جمشید بالا می‌رفت و سایه‌ی کوه‌ها شاخه‌های خشک انار را تصرف می‌کرد. صدای خش خشی از پاکوب‌ها بلند نمی‌شد و کسی آواز دلتنگش را به دست باد نمی‌داد. آفتابِ مرده‌ی شهریور سوارِ باد شده بود و می‌رفت…

مسعود بُربُر

نویسنده، روایت‌پژوه و طراح روایت

همهٔ نوشته‌های مسعود بُربُر →

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.