
حرف بزن خاطره: ادبیات علیه فراموشی
حرف بزن خاطره ستایشی از «توانش روایت» در خدمت آزادی است؛ روایتی که گذشته را از چنگال تمامیتخواهان بیرون میکشد و به آن رهایی ابدی میبخشد.
حرف بزن خاطره: ادبیات علیه فراموشی بیشتر بخوانیدMasoud Borbor

حرف بزن خاطره ستایشی از «توانش روایت» در خدمت آزادی است؛ روایتی که گذشته را از چنگال تمامیتخواهان بیرون میکشد و به آن رهایی ابدی میبخشد.
حرف بزن خاطره: ادبیات علیه فراموشی بیشتر بخوانید
سمانه خادمی، برگ هنر: مسعود بُربُر نویسنده ایرانی متولد ۱۳۶۱ در تهران است. او داستاننویس، روایتپژوه و مدرس ادبیات داستانی است. «خندههای هراس و تنهایی» بعد از دو کتاب «مرزهایی که از آن گذشتی» و «اینجا …
دربارهٔ خندههای هراس و تنهایی بیشتر بخوانید
نشر چشمه رمان تازۀ مسعود بُربُر را با نام «خندههای هراس و تنهایی» روانۀ بازار کرد.
«خندههای هراس و تنهایی» منتشر شد بیشتر بخوانید
خندههای هراس و تنهایی سومین اثر داستانی مسعود بربر است. این رمان برههای کوتاه از زندگی پژوهشگر جوانی را روایت میکند که در حال تحقیق دربارۀ داستانی بسیار کهن است. …
خندههای هراس و تنهایی بیشتر بخوانید
مادری پیر و نُنُر با واکر را تصور کنید که تمام عمر هر چه خواسته همان بوده، و آنقدر مدام خواستههای بیدلیل دارد و تو را به هیچ میانگارد که …
دربارهی بیبی پیک، پریدن با سیلی شیرینی که اگر بنوازی میمیری… بیشتر بخوانید
خون. خونی که میغلطد. خونی که نشت میکند. خونی که گم میشود. اما این داستان «خونخورده» نیست. خون، حامل داستان است؛ و خواننده را از خراسان تا بیروت میگرداند. مهدی …
درباره «خونخورده» مهدی یزدانی خرم بیشتر بخوانید
🖋️ مسعود بُربُر «نصفالنهار خون» در هر فصل با توصیفاتی دقیق و زنده از بیابان و سنگ و علف، مخاطب را به درون جهان داستانی بکر خود میبرد تا تنها …
نصفالنهار خون، کارمک مککارتی بیشتر بخوانید
🖋️مسعود بُربُر بیش از دویست سال پیش، یک شب تابستانی سال ۱۸۱۵، یک کشتی به گریت یارموت در کرانهی شرقی انگلستان رسید. شهری که تفریحگاهی ساحلی بود و با چراغهای …
درباره «عشق غریبهها» نوشتهی نایل گرین بیشتر بخوانید
کنار هم نشستن چنین شخصیتها و ویژگیهایی از «حفره» داستانی پلیسی معمایی و در عین حال جدی ساخته که هم جهانی زنده و هم ماجرایی پیشبرنده دارد و کتابی ورقبرگردان پیش روی مخاطب میگذارد…
درباره «حفره»، نوشتهی محمد رضایی راد بیشتر بخوانید
راوی کورسرخی، چون «مرزنشین» است، افغانها را از فاصله میبیند و ایرانیها را هم. اما گاه چونان به درون هر دو نقب میزند که گویی از خودت…
درباره «کورسرخی» نوشتهی عالیه عطایی بیشتر بخوانید