زلزله بم - مسعود بربر - Masoud Borbor

بم: داستان هزار زندگی که ویران شد

مسعود بُربُر، قانون: تکان دهنده بود. نظام شهر از هم گسیخته بود و آدمها بی‌هدف در خیابانها می‌چرخیدند. بسیاری که برای امداد و خبررسانی آمده بودند نمی‌دانستند از کجا شروع …

بم: داستان هزار زندگی که ویران شد بیشتر بخوانید

با کشف جسدهای تازه، معمای کودکان دفن‌شده در دیوارهای بم پیچیده‌تر شد

مسعود بُربُر، قانون- سال‌های پس از [W:زلزله بم]، گزارش‌های باستان‌شناسان از کشف ۶۸ جسد کودک و نوزاد خبر داده بود که تا حدود دویست سال پیش در دیوارهای [W:ارگ بم] دفن شده …

با کشف جسدهای تازه، معمای کودکان دفن‌شده در دیوارهای بم پیچیده‌تر شد بیشتر بخوانید

نخستین ده‌سالانه‌ی عکس خورشید: شکست تقارن

نخستین ده سالانه عکس خورشید: شکست تقارناز جمعه ۲۹ مرداد به مدت یک هفته در نگارخانه «اخرا» برگزار می‌شودافتتاحیه روز جمعه ۱۷ تا ۲۱ و پس از آن هرروز ۱۶ …

نخستین ده‌سالانه‌ی عکس خورشید: شکست تقارن بیشتر بخوانید

در جستجوی روایت پنهان: آب و آفتاب بعد از ظهر

پانزدهم فروردین ماه ۱۳۸۹- بعدازظهر بهاری شیراز – همه خوابند بهار اگر شکوفه‌های زردآلو را درست می‌کاویدی وسطشان یک چیزی بود که خیلی هم شیرین و خوردنی بود و بعدتر …

در جستجوی روایت پنهان: آب و آفتاب بعد از ظهر بیشتر بخوانید

گامی که در سرزمین پارس پیمودیم و آمدیم

[singlepic=101,320,215,,center] * جمعه بیست و سوم بهمن ماه ۱۳۸۸ – ساعت ۹:۳۰ شب، خانه ‌ی آقای بزرگی در فیروزآباد [singlepic=95,120,180,,left]رفتیم معبد آناهیتا (در بیشاپور): آرامش بعد از ظهر در سنگ‌ …

گامی که در سرزمین پارس پیمودیم و آمدیم بیشتر بخوانید

در جستجوی روایت پنهان: دارآباد ششم آذرماه ۱۳۸۸

[singlepic=92,320,240,,center] شاد و تندرست و آزادند در کوه. برای بالا رفتن، مسیر رودخانه ای را انتخاب کرده اند و یکریز از این طرف به آن طرفش می روند و باز …

در جستجوی روایت پنهان: دارآباد ششم آذرماه ۱۳۸۸ بیشتر بخوانید

جستاری در سرنوشت رازورزان مشروطه

 محرمانه راپورت نمره ۵۹ «مردم نمی‌بایست در خیابانها در یکجایی گرد آیند. اگر کسانی نافرمانی نمودندی سپاهیان بایستی با شلیک تفنگ پراکنده شان گردانند. […] آنانکه با سپاه ستیزیدندی سپاهیان …

جستاری در سرنوشت رازورزان مشروطه بیشتر بخوانید

در جستجوی روایت پنهان: از آغاز، دانه های بینایی

دانه های بینایی جای دوری می بَرَدم. زمانی که می دانم بیش از چهار سال نداشته ام. از خانه ی گوهردشتِ باباامیر/ مادر، جاجیم روی تخت خواب فلزی شان یادم …

در جستجوی روایت پنهان: از آغاز، دانه های بینایی بیشتر بخوانید