نگاره: چو ابر نعره‌زنان شد ترانه‌اش نوروز،جهان دوباره جوان شد جوانه‌اش نوروزشکوفه خنده‌زنان شد چو پسته بر سر شاخدرخت جامه‌دران شد ترانه‌اش نوروزچو پلکِ خاک برآمد ز خوابِ سردِ زمینبهار شعله‌کشان شد زبانه‌اش نوروزبخفت عربده‌کش تندبادِ توفندهنسیم عطردمان شد دمانه‌اش نوروزچو بالِ بادخورکها نشست بر تنِ بادزمین دوباره روان شد به خانه‌اش نوروزهزار نرگسِ زرین چو سکه بر تنِ دشتعقابِ دشت، شهنشه، خزانه‌اش نوروززمین چو سبزقبا شد هوا چو قرقاولپَرَش چکاوک و سار آشیانه‌اش نوروزشکوفه سرخوش و لرزان از عشق‌بازیِ بادهَزار مست و غزلخوان چغانه‌اش نوروزخنک نسیمِ بهاری به لاله‌زار وزیدچمن چو موج خرامان تنانه‌اش نوروزدرشتخویْ زمستان ز رزمِ مردانه به بزمِ مهر بیامد، زنانه‌اش نوروزبه تارهای کشیده بر آسمانِ بهارخوشا کمانچه‌ی باران کمانه‌اش نوروزبرقص و پای بکوبان غزل بخوان #بلبلبکوب و دست برقصان بهانه‌اش نوروز

مسعود بُربُر

نویسنده، روایت‌پژوه و طراح روایت

همهٔ نوشته‌های مسعود بُربُر →

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.