خاطرات »

حکایت دهن مسعود: «مسعود، دهنت سرویس!»

حکایت دهن مسعود: «مسعود، دهنت سرویس!»

masoudborbor مرداد ۵, ۱۳۹۸ ۰

افشین اجلالی: بعد از این که گوشی رو برداشت و بلافاصله بعد از اینکه پرسیدم سرت شلوغه و می تونی صحبت کنی یا نه اولین جمله ای که بهش گفتم این بود: «مسعود دهنت سرویس،

بیشتر بخوانید »
بم: داستان هزار زندگی که ویران شد

بم: داستان هزار زندگی که ویران شد

مسعود بُربُر دی ۵, ۱۳۹۲ ۰

مسعود بُربُر، قانون: تکان دهنده بود. نظام شهر از هم گسیخته بود و آدمها بی‌هدف در خیابانها می‌چرخیدند. بسیاری که برای امداد و خبررسانی آمده بودند نمی‌دانستند از کجا شروع کنند. همه تصمیم‌هایی  که

بیشتر بخوانید »