سفر به دره ارواح

مسعود بُربُر جمعه ۲۱ تیر ۱۳۹۲ ۵
سفر به دره ارواح

مسعود بُربُر- دره‌ای عمیق، نه، شکافی بلند، در میانه دشتی سبز و تپه ماهوری. مینی‌بوسمان که جاده را می‌آمد نگاهم یکریز به تپه‌های سبز و پیچیده و درهم دشت شهیون می‌لغزید و در رازهای دره‌ها و شکاف‌های میان تپه‌ها گم می‌شد. از مینی بوس پیاده می‌شویم و قدم به درون دره می گذاریم. پاکوب نصفه و نیمه‌ای را پایین می‌رویم تا به کف دره برسیم. دو طرف دره کوه‌هایی سرسبز و بهاری قد برافراشته‌اند و عرض دره به دویست متر می‌رسد.

اینجا بشنوید:

[audio:http://ubuntuone.com/3Y6wiRSFGG08qfMZDBQmwz]

دریافت فایل

پیشتر که می‌رویم کف دره را تخته سنگ‌های سفید آهکی می‌پوشاند، کوه‌ها بلندتر می‌شود و عقاب‌ها بالای سرمان می‌چرخند. از کناره دیواره سمت راست نهر کم آبی روان است ومیان شن‌ها و سنگ سفید کف دره سرگردان است. صدای پرنده‌ها و خوش و بش همسفران با نزدیک‌تر شدن دیواره‌ها دو طرف به هم، بازتاب داده می‌شود و طنین می‌گیرد. جایی هم آب سنگ کف دره را طی هزاران سال شکافته و شکل داده است. انحناهای سنگ در برقابرق آب و آفتاب می‌درخشد و پایین می‌رود. از سنگ پایین می‌رویم. سنگ بزرگی روی تخته سنگ‌های دو طرفمان افتاده و بر مسیر سایه انداخته است. از زیر آن رد می‌شویم و پیش رویمان نی‌زارها گله گله پیدا می‌شوند.

کف دره را حالا قلوه‌سنگ‌های سفید، یک‌دست سفید و برفی ،پوشانده است وصدای آب کنار دره حالا ماندگار تر است. دیواره‌های دو طرف بلند و تیغه‌ای و عمود شده‌اند. از کنار هر دیواره که می‌رویم پیچی به پشت سنگی دیگر می‌بردمان و پا در مسیری باریک‌تر و احاطه شده با دیوارهایی بلندتر می‌گذاریم. نی‌زارها انبوه‌تر می‌شود و بوی نم دره را گرفته است اما نه مثل نم دریا. رطوبتی که از جنس سکوت میان نیزارهاست. مثل خاک خیس باران خورده می‌ماند. یکی از صخره‌های خاکی کنارمان به دیواره رو به رویش تکیه کرده است و از زیر آن می‌گذریم. پشت آن فضایی باز است که دورتادورش را دیواره‌های بلند چند ده متری احاطه کرده‌اند و زمینش سفید است.

دوباره از میان تونل سنگی عبور می‌کنیم و از این محوطه خارج می‌شویم. خسرو، سرپرست و راهنمای برنامه ایست می دهد. روی یکی از دیواره‌های پشت سرمان دوشکاف بلند عمود بر هم صلیبی را نقش کرده‌اند که نشانه‌ای برای راهنمای مسیرمان است. پای سنگ صلیبی می‌ایستیم و پس از دو ساعت پیاده روی بهت‌آور استراحت می کنیم. طول نی‌ها به چندین متر می‌رسد و قدشان از ما بلندتر است. جلوتر مسیرمان به یک دو راهی می‌رسد. صدای انواع پرندگان در دره پیچیده است و می‌ایستیم تا به صداها گوش کنیم.

راه سمت راست را انتخاب می‌کنیم تا به محلی برسیم که از کف دره ارتفاع دارد. اینجا با هر باران تندی درکمتر از ده دقیقه آب تا ده متر بالا می‌آید و این از هر خطری جدی‌تر است .راهی که برای رسیدن به محل توقفمان می‌رویم نهر کم آب دیگری است که دو طرفش را نی‌زارهای انبوه گرفته و سینه‌کش کوه سمت راستش یک‌دست سبزبهاری است و انواع گل‌های زرد و قرمز بر آن روییده‌اند. کوه سمت چپ عظمتی مهیب دارد که از میان نی‌زارها و بوی نم و صدای قورباغه‌های داخل نهر فضا را سنگین‌تر نیز می‌کند.یک ساعت بعد از توقمان پای سنگ صلیبی به جایی می‌رسیم که با شیبی متوسط از کف دره ارتفاع می‌گیرد و به صفه‌ای می‌رسد که چند متری از کف دره ارتفاع دارد. وسایلمان را آنجا می‌گذاریم. استراحتی می کنیم. چیزی می‌خوریم و آماده بخش اصلی سفر می‌شویم. چراغ‌های پیشانی، کفش‌های مناسب، طناب، لباس سبک، کلاه ایمنی و وسایل سنگ‌نوردی را برمی‌داریم و باقی وسایل را رها می کنیم: سال‌هاست کسی از اینجا عبور نکرده‌است. این‌جا هیچ‌گاه محل عبور کسی نبوده است.

مسیر نی‌زار را تا دوراهی بازمی‌گردیم و این بار به راه سمت چپ می‌رویم. از همان آغاز دو دیواره به هم می‌رسند و فضا برای عبورتنها یک نفر کافی است. صفمان به ستون یک در میان