نشست بررسی کتاب «در دامگه حادثه»: روایت مدیر امنیت داخلی ساواک پس از ۳۳ سال

مسعود بُربُر سه شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۲

وی تصریح کرد که ثابتی مقام رده بالای یک دستگاه امنیتی بوده است و این انتظار که بشود او را خام کرد و از او حرف کشید توقع کمی نیست. وی تاکید کرد که ثابتی را کم کم به حرف کشیده و گفت‌وگو را مثل مرصع‌کاری، قطعه‌قطعه و ریزریز شکل داده و به چالش‌کشیدن چنین آدمی اصلا کار ساده‌ای نبوده است.

مسعود بُربُر، قانون- نشست بررسی کتاب «در دامگه حادثه»، خاطرات [W:پرویز ثابتی]، مدیر امنیت داخلی [W:ساواک]، در گفت‌وگو با عرفان قانعی‌فرد، روز گذشته در موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران برگزار شد.
به گزارش قانون در این نشست که عرفان قانعی‌فرد نیز در آن حضور داشت، سخنرانان و حاضران به نقد سخنان پرویز ثابتی و نقد روش عرفان قانعی‌فرد در گفت‌وگو با وی پرداختند.
در آغاز مرتضی رسولی‌پور کارشناس تاریخ شفاهی موسسه مطالعات تاریخ معاصر، همین که اعتماد ثابتی جلب شده و او پس از ۳۳ سال به حرف آمده است را اتفاق مهمی دانست که جای تبریک دارد، چرا که در روزهای نخستین پس از پیروزی [W:انقلاب اسلامی]، [W:حسن پاکروان]، [W:نعمت‌الله نصیری] و [W:ناصر مقدم] اعدام شدند و از آن به بعد اطلاعاتی که ما از این دستگاه امنیتی داریم، عمدتا نگاه منتقدانه از بیرون و تاکید بر شکنجه و داغ و درفش بوده است.


وی نقد بر سخنان ثابتی و کار عرفان قانعی‌فرد را تفکیک کرد و گفت که به اعتقاد ثابتی، نظام سیاسی پهلوی وقتی از مشروعیت افتاد، همه ابزارهای سرکوب را داشت، اما اراده لازم برای سرکوب کامل را نداشت و به اعتقاد او، وقوع انقلاب اسلامی ایران، امری اجتناب‌ناپذیر نبوده است.
دکتر مجید تفرشی، پژوهشگر تاریخ و دانش‌آموخته دانشگاه لندن، نیز تاکید کرد که نفس فراهم‌کردن امکان مصاحبه با ثابتی بسیار مهم است.
وی در نقد سخنان ثابتی گفت که او تلاش داشته است تا بگوید که حکومت پهلوی در همان یکی دو سال آخر، قابل نجات بوده است. به اعتقاد تفرشی، شاید این حرف درباره سال‌های آغازین دهه ۵۰ حرفی قابل تامل بود، اما درباره سال‌های آخر، نمی‌تواند پذیرفتنی باشد.
تفرشی همچنین تاکید کرد که از دید ثابتی همه مخالفان یا مزدورند یا مریض و عیاش و نادان و … که جای نقد دارد.
وی همچنین به نقد کار عرفان قانعی‌فرد نیز پرداخت، چراکه علیرغم گردآوری منابع گوناگون و استفاده از آن‌ها در پانویس و … جاهایی نیاز به پاورقی بوده، اما نیامده و بعد جایی مثلا دو صفحه پانویس درباره این که اتحاد جماهیر شوروی کجاست و چه نوع کشوری بوده، صحبت شده است.
تفرشی هم چنین افزود که مصاحبه‌گر و مصاحبه‌شونده، هوشمندانه از مسأله انتساب ثابتی به یک خانواده بهایی گذشته‌اند و از سوی دیگر در قسمت پایانی کتاب، انشایی از آقای ثابتی درباره دین و مذهب منتشر شده است که ربطی به اصل کتاب ندارد.
به اعتقاد تفرشی، در کتاب، تهمت‌هایی از جانب ثابتی به برخی افراد زده شده است که پذیرفتنی نیست و در برخی موارد هم ثابتی به وضوح، اشتباه کرده است.
وی همچنین با بیان این که قانعی‌فرد سعی کرده بی‌طرف باشد، اما در برخی موارد مثلا در مورد محمد مصدق یا نقش امریکا در تاسیس نهضت آزادی اعمال نظر کرده است گفت که در کتاب بیش از ۱۰ مورد هست که قانعی‌فرد محمد مصدق را مصدق‌السلطنه نامیده که این نشانگر موضع‌گیری شخصی مولف است.
در بخش بعدی دکتر موسی فقیه حقانی، مدیر موسسه مطالعات تاریخ معاصر نیز با اعلام اینکه از شنیدن خبر انتشار خاطرات ثابتی خوشحال شده، اما بعد از دیدن کتاب مایوس شده است، گفت: «متاسفانه مقدمه کتاب، موضع‌گیری دارد. اصولا خود کتاب، سیاسی است یعنی نسبت به مسائل روز هم موضع‌گیری کرده است و فقط درباره مسائل زمان ثابتی نیست.»

قانعی‌فرد همچنین با تصریح اینکه من معتقدم کارنامه قوام بسیار غنی‌تر از مصدق است به عنوان نمونه‌‌ای از منش مصدق  گفت که محمد مصدق هیچ مدرک ثبت شده‌ای در نظام علمی اروپا ندارد، اما همه جا «دکتر محمد مصدق» امضا می‌کرده است.

وی همچنین افزود که ثابتی در کتاب می‌گوید که دو مسئولیت داشته است، یکی مبارزه با مخالفان که یا کمونیست یا تروریست بوده‌اند و دیگری مبارزه با فساد در نظام پهلوی که این را نمی‌گوید، «چون ممکن است مورد سوء استفاده جمهوری اسلامی قرار گیرد» و به این ترتیب ثابتی در همان آغاز کتاب انتشار بخشی مهمی از خاطراتش را احاله به زمان نامعلوم کرده است.

به اعتقاد حقانی، روش قانعی‌فرد نیز چالشی نبوده است و ثابتی کل گفت‌وگو و کتاب را مدیریت کرده است. وی محمدرضا و رضاشاه را خادم دانسته است و این خیلی ادعای بزرگی است و باید پرسید چرا آقای قانعی‌فرد، اینجا پانویس نزده است؟ ثابتی بارها در کتاب به افراد و به مردم ایران توهین کرده و سوگیری‌هایی داشته است و آقای قانعی‌فرد هم در پانویس‌ها از منابعی چون آزموده نقل‌هایی می‌کند که توهین‌آمیز است و این‌ها برای آقای قانعی‌فرد به مثابه از اسب‌افتادن است. حقانی، قانعی‌فرد را عاشق احمد قوام و احمد کسروی دانست و گفت که او این موضع‌گیری را در کتاب دخالت داده است.
عرفان قانعی‌فرد، مولف کتاب نیز با بیان اینکه من مرده و مجسمه نیستم که اشتباه نکنم از لذتی که در نوشتن این کتاب و گفت‌وگو با فردی چون ثابتی برده است، سخن گفت.

وی تصریح کرد که «جناب آقای ثابتی مقام نابغه و رده بالای یک دستگاه امنیتی بوده است و این انتظار عامیانه که بشود او را گول زد و خام کرد و از او حرف کشید، توقع و انتظار بیهوده‌ای است و مجالست و کشتی‌گرفتن با او سر مسائل هم فکر کنم کار کمی نیست.» وی تاکید کرد که ثابتی را به زحمت و کم کم به حرف آورده و گفت‌وگو را مثل هنر مرصع‌کاری، قطعه‌قطعه و ریزریز شکل داده و کنار هم گذاشته  و به چالش‌کشیدن چنین آدمی اصلا کار اصلا ساده‌ای نبوده است و من که با گرز و کتک نمی‌توانم در خانه ایشان بروم!

قانعی‌فرد همچنین تصریح کرد که اگر هم ۲۰۰۰ صفحه از خاطرات ثابتی نزد او باشد، اما از آنجایی که ثابتی خواسته تا زمانی که در قید حیات است این خاطرات منتشر نشود، بنابراین انتشار آن‌ها را کاری اخلاقی نمی‌داند اما باید به نظر وی – هرچه هست – حرمت نهاد. قانعی‌فرد همچنین با طرح این پرسش که آیا بهتر بود این کتاب به همین شکل که الان فراهم شده است، منتشر شود یا اینکه اصلا چنین کتابی منتشر نمی‌شد، تاکید کرد که کتاب، آنچه را که در توان او بوده است، نشان می‌دهد و هر کسی که توانایی انجام بهتر این گفت‌وگو را دارد می‌تواند برود و این کار را انجام دهد و از آقای ثابتی سوال کند.

وی با اعلام این که نشر علم به زودی با حذفیاتی چند صفحه ای شاید، کتاب را در ایران منتشر خواهد کرد افزود که در نسخه چاپ ایران، مقدمه‌ای از خود وی نیز منتشر می‌شود و حدود ۶۰ صفحه بخش نمایه و اعلام و برخی اسناد دیدنی به کتاب اضافه خواهد شد.

قانعی‌فرد همچنین در پاسخ به آقای حقانی که قانعی فرد را عاشق [W:احمد قوام] و  [W:احمد کسروی] نامید، با تصریح اینکه من معتقدم کارنامه  [W:احمد قوام] در تاریخ معاصر ایران، بسیار غنی‌تر از  [W:مصدق‌السلطنه] است، به قوام احترام دارم و به تفکر کسروی نیز، به عنوان نمونه‌ای از منش مصدق گفت که محمد مصدق هیچ مدرک ثبت شده‌ای در نظام علمی اروپا ندارد، اما همه جا «دکتر محمد مصدق» امضا می‌کرده و این خود اولین عوامفریبی است. به گفته وی «مصدق السلطنه قبل از عزیمت از ایران روی نیمکت هیچ مدرسه‌ای اعم از دبستان، دبیرستان و مدرسه سیاسی ننشسته و هیچ گونه کارنامه و گواهی ششم ابتدایی، دیپلم و لیسانس نداشته است. لذا به این فکر افتاده است که در صورت امکان راهی برای به دست آوردن مدرک دانشگاهی که مدت‌ها در آرزوی آن بوده است پیدا نماید».

همچنین قانعی فرد اظهار داشت که شاید از دید آقای ثابتی درباره شخص اول مملکت این گونه بوده که « حاکم متوهم که اهل مشورت نباشد و خود رای و خودمطلق بین باشد، سرنوشتی جز سقوط در ذلت ندارد!» و یا در این کتاب گفته «فعالان و یا اسما روشنفکرها، در برخی از تغییرات جوّ سیاسی، گروهی اهل ریا با استفاده از فرصت نو، چهره ارغوانی می کنند»، را نمی‌شود جدی گرفت. وی افزود که در کل معتقدم در این کتاب خواهیم یافت «دستگاه امنیت حکومت‌های اهل انحطاط با استفاده از ابزار اعمال قدرت و خشونت و توهم مقدس، در برابر عقلانیت و اراده رشد جامعه، نمی‌تواند مقاومت کند و لاجرم تسلیم می شود» و اینجا داستان انقلاب را روایت کرده و این که در دستگاه امنیت، مخالفان را وابسته و مزدور نامیده‌اند به من مربوط نیست و همچنین این که آقای ثابتی چه روایتی از شکنجه دارند به بنده ربطی ندارد.

 نشست نقد کتاب در دامگه حادثه، روز دوشنبه ساعت ۳ بعداز ظهر در محل موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران و با حضور استادان تاریخ، خبرنگاران، نمایندگانی از موسسات مطالعاتی و افرادی همچون [W:عزت‌الله مطهری] (از مخالفین حکومت پهلوی که ۱۵ سال را در زندان‌های پهلوی گذراند) و مهدی طالقانی (فرزند مرحوم [W:آیت‌الله طالقانی]) برگزار شد.

به گزارش خبرنگار قانون «در دامگه حادثه» خاطرات پرویز ثابتی مدیر امنیت داخلی ساواک در گفت‌وگو با عرفان قانعی‌فرد است که در امریکا منتشر شده و انتشار آن در رسانه‌ها بازتاب گسترده‌ای داشته است. به گفته قانعی‌فرد، نشر علم به زودی این کتاب را در ایران نیز منتشر خواهد کرد.
عرفان قانعی‌فرد، متولد ۱۳۵۵ در [W:سنندج]، پیش از این سرگذشت‌نامه دوجلدی و مفصل [W:جلال طالبانی] را با نام «پس از ۶۰ سال: زندگی و خاطرات رسمی جلال طالبانی، ریاست جمهوری عراق» نوشته و برای این کار مدتی مهمان آقای طالبانی در عراق بوده است. از دیگر آثار او می‌توان کتاب «تندباد حوادث» گفت‌وگو با [W:عیسی پژمان]، مامور ویژه شاه و ساواک در [W:کردستان] و کتاب «سیاست کردها در خاورمیانه» ترجمه کتابی از دکتر نادر انتصار، استاد علوم سیاسی [W:دانشگاه آلاباما]، را نام برد.

۲ دیدگاه »

  1. رضا یوسفی خلخالی سه شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۳ at ۰:۴۹ ق٫ظ - پاسخ

    بسمه تعالی
    نقدی بر کتاب در دامگه حادثه خاطرات پرویز ثابتی
    با عرض سلام و تهنیت خدمت آقا امام زمان عج‌الله تعالی فرجه‌الشریف و نایب بر حقش ولی امر مسلمین جهان و مردم فهیم ایران چندی پیش پرویز ثابتی، مسئول بخش امنیت داخلی ویکی از دژخیمان سابق ساواک که نقش اول را در به خاک و خون کشیدن جوانان ایران اسلامی به عهده داشت بعد از ۳۳ سال همچون ماری سر از لانه برآورد و در شبکه ضد ایران صدای آمریکا (برنامه افق ( ظاهر گشت آنهم بعد از معدوم شدن اغلب همکارانش در دادگاه‌های انقلاب اسلامی وی بعد از اظهار اراجیف و بی‌گناه جلوه دادن خود و دوستانش کتابی را که شامل خاطراتش بود و توسط عرفان قانعی‌فر نوشته شده است، به نام «در دامگه حادثه» معرفی نمود، وی به صراحت در این کتاب صفحه اول را با دستخط خودش مهر نهاده است ،ومعلوم است که متن کتاب را کاملاً خوانده و قبول نموده و بدینسان راه انکاررا بسته است . وی یادآور می‌شود که بعضی پاورقی‌های را که از منابع مختلف اخذ شده ،قبول یا رد می‌نماید. نگارنده با مطالعه تاریخچه و خاطرات اغلب مجاهدین خلق و چریکهای فدایی و گروه‌های اسلامی بر آن شدم که کتاب آقای ثابتی را نیز به دقت بخواند. بعد از مطالعه جزء به جزء آن و مقایسه‌اش با سایر کتب خصوصاً تاریخچه سازمان مجاهدین از سال ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۷ و تاریخچه چریکهای فدایی از سال ۴۱ تا ۵۷ به مطالب بسیاری برخوردم ودریاقتم که آقای ثابتی همانند روسها، با بیان ۱۰ درصد ازحقایق ، ۹۰ درصد اکاذیب را بر آن افزوده اند این گفتار قصد دارد که کثری های این اثر را بیان کند.آقای ثابتی در مرزهای ذهنی خود از هیچگونه تهمت و ناسزایی به علما، شهدا، مراجع و مخالفان رژیم طاغوت کوتاهی ننموده است ، و جا دارد اکنون با پاسخ بر پایه اسناد معتبر بررسی کنیم بنده تنها به چند مورد از عرایض وی و اشخاص مورد نظر او اشاره خواهم نمود و برداشت دیگر مباحث را به عهده خوانندگان گرامی خواهم نهاد، مورد فوق مربوط به صفحه (۲۶۶تا ۲۷۰ ) کتاب در دامگه حادثه و تاریخچه مجاهدین و صفحات (۵۵۲ تا ۶۶۴)بر میگردد و شامل فرار محمدتقی شهرام و حسین عزتی کوه‌کمره‌ای و ستوان یکم امیرحسین احمدیان چاشمی می شود که با سناریوی از پیش تعیین شده آقای ثابتی این افراد ، از زندان می‌گریزند و بدترین ضربات را بر پیکره ،نه مجاهدین بلکه اکثریت معاندین با نظام طاغوت خصوصا چریکهای فدایی وارد می‌نمایند سوابق افراد مذکور:
    :
    ۱) محمدتقی شهرام در شهریور ۱۳۵۰ دستگیر و به زندان محکوم می‌گردد و در ردیف نیروهای رده دوم مجاهدین خلق قرار می‌گیرد وی را به علت حرّافی و ابتلا به عقده‌های حقارت که غالباً با برون ا‌فکنی‌های لفظی و فیزیکی همراه بوده و همیشه سعی در مطرح نمودن خویش بالاتر از حد توان بوده ولو با گرویدن به سفسطه و درگیری با مامورین زندان و غیره تقی قمپوز می نامند وی در یکی از دفاعیاتی که برای دادگاه یکی از مجاهدین نوشته بود، نسخه داده که ما خواهان جامعه توحیدی بی‌طبقه می‌باشیم گویی جوامع توحیدی دوطبقه هم تاکنون وجود داشته، در صورتیکه جوامع توحیدی تنها برای زدودن طبقات و بنا نهادن اصل وحدت پا به عرصه وجود نهاده اندو بس، همین نکته مضحک و نامفهوم برای تقی شهرام و دوستانش لفظ برجسته ای می‌شود که بلی آقای شهرام نظریه‌پردازی نموده است ، و در این میان آقای ثابتی توسط عوامل خویش در زندان متوجه عدم آگاهی آقای شهرام از مفاهیم اسلام و گرایشش به گروه‌های چپ می‌شود. و او را با برنامه‌ و شخصی به نام حسین عزتی کوه کمره ای به زندان تازه تاسیس شهرستان ساری در استان مازندران تبعید می‌نمایند.
    ۲) حسین عزتی کوه کمره ای، با گرایش به گروههای چپ و اخراجی دانشگاه، به علت عضویت در گروه ستاره سرخ دستگیر گردیده است، و دوران زندان خود را سپری می‌نماید وی اطلاعات جامعی از افکار چپ دارد.
    ۳) ستوان یکم امیرحسین احمدیان چاشمی اهل قائمشهر( شاهی سابق ) افسر شهربانی، مدت زمانی در کلانتری مشغول خدمت می شود، سپس به زندان منتقل می گردد و در زندان جدیدالتاسیس ساری شروع به کار می کند
    ۴) محمدرضا سعادتی عضو سازمان مجاهدین خلق که در اوایل انقلاب به عنوان نفوذی در دادستانی مشغول به کارگردید چون روسها بعد از به دام افتادن مهره بسیار ارزشمندشان تیمسار مقرّبی که در دوران طاغوت دستگیر و اعدام گردید به دنبال سرنخی بودند که منبع نفوذی در ساز و کار خود را شناسایی کنند و به علت ارتباطشان با سازمان مجاهدین خواستار پرونده آقای مقربی می شوند بنا به دستور سازمان ، سعادتی پرونده را از دادستانی خارج می کند و به هنگام تحویل آن به جاسوسان روس دستگیر می‌شود که با پادرمیانی نهضت آزادی و سازمان مجاهدین و با توجه به رأفت اسلامی به چند سال زندان محکوم می شود وی از این بخشایش نه تنها درس عبرت نمی گیرد بلکه جری تر می‌شود و با تحریک یکی از توابین به نام( کاظم افجه ای ) موجبات شهادت شهید حسن کچویی را فراهم می کند و موفق به انجام این عمل خائنانه می شود و در نتیجه این بار به اعدام محکوم می‌گردد.
    واما اصل ماجرا
    هنگامی که مصاحبه کننده از آقای ثابتی ماجرای تقی شهرام را می‌پرسد (صفحه ۲۶۸) ثابتی می گوید عین عبارت، وی به همراه آقای سعادتی از زندان ساری گریخت و در اوایل انقلاب سعادتی به علت جاسوسی برای( KGB ) سازمان جاسوسی شوروی دستگیر و اعدام شد. مصاحبه کننده دگر بارمی پرسد که این یک فرار ساختگی بود البته به گفته آقای شهبازی در سایت خبر آنلاین، شما با قراردادن اسلحه موجبات مرگ مستشار ( جاسوس ) آمریکایی آقای هاوکینز را فراهم آوردید در اینجا آقای ثابتی از کوره در می‌رود و اعلام می‌دارد که من با کشتن مردم می‌خواستم امنیت را به کشور بازگردانم این که می‌شود عدم امنیت.
    البته مطمئنم که شما نمی‌خواستید که این کار انجام شود رضا رضایی که یکی از شهدای خانواده رضایی‌ها بود ،به دست شما این حنا را مالید و شما را در عمل انجام شده قرار داد برای آگاهی بیشتر تنها چند نمونه از سناریوهای آقای ثابتی که خود نیز در کتابش به آنها اشاره نموده است یاد آور می شوم
    ۱. عباسعلی شهریاری عضو حزب توده به کنترل ساواک و آقای ثابتی در می‌آید. و ثابتی با چند تن از یاران معدودش طرح نفوذ وی را برای ترور تیمسار بخیتار طراحی می‌کند. تیمسار بختیار، اولین رئیس ساواک بود که مورد سوء ظنّ شاه معدوم قرار گرفت و به عراق گریخت عراق آن زمان از دشمنان معروف ایران بود ، و به اعتراف آقای ثابتی عباسعلی شهریاری تیمسار بختیار را که به شکار علاقه خاصی داشت با همکاری تنی از اطرافیانش به مرز ایران کشاند و تک تیرانداز آقای ثابتی هم او را مورد هدف قرار داد و معدوم کرد بعدها عباس شهریاری در ۴۰/ ۷بامداد روز۱۴/۱۲/ ۵۳ جنب درب منزلش واقع در تهران خیابان پرچم توسط چریکهای فدایی، شناسایی و به درک واصل گردید.
    ۲.سیروس نهاوندی، که به اقرارآقای ثابتی اعلام همکاری با ساواک کرده بود بعد از اینکه به درخواست خود، برای طبیعی جلوه دادن نقشش، با شلاق مورد شکنجه قرار می گیرد و به بیمارستان ارتش منتقل می‌شود ودر حضور پزشک تیری به دست وی شلیک می‌شود به گونه ای که به عصبهای دستش آسیبی نرسد سپس او را از بیمارستان فراری می دهند و او نیز با لودادن همرزمان خود ضربات جبران‌ناپذیری را بر حزب توده وارد می‌کند. جالب اینجاست که ایشان تشکیلاتی به نام ( سازمان رهایی‌بخش خلق ایران) را ً بنیاد‌گذاری می‌کند و با رهنمود های آقای ثابتی جوانان ناآگاهی را به آن تشکیلات می کشاند ساخته و اطلاعات را هم عیناً در اختیار آقای ثابتی قرار میدهد شایان ذکر است فرار ساختگی سیروس نهاوندی یک ماه قبل از فرارمحمد تقی شهرام بوده است.
    ۳.شاه مراد دلفانی متولد۱۳۰۷ اهل کرمانشاه عضو حزب توده، وی در زندان با یکی از نیروهای سازمان مجاهدین دوست می‌شود بعد از آزادی شخص فوق به دلفانی که در کار ساخت دینامیت بوده مراجعه می کند و خواهان خرید مقدار قابل توجهی سلاح می‌شود غافل از اینکه دلفانی دست در دست ساواک دارد. دلفانی مراتب را به ساواک گزارش می‌دهد و ساواک برای جا انداختن نفوذی خود تعدادی سلاح تهیه می کندوتوسط دلفانی در اختیار مجاهدین قرار می‌دهد و آن سال هم مصادف بوده با ایام تاجگذاری، و ساواک که تبحر بسیار ویژه‌ای در تعقیب و مراقبت داشته بعد از شناسایی کامل خانه‌های تیمی، در شهریور ۱۳۵۰ به خانه های تیمی مجاهدین حمله برده و به اذعان خود مجاهدین ۸۰ %از بدنه و سران آن را که شامل بنیان‌گذاران آن از جمله حنیف‌نژاد، سعید محسن، بدیع‌زادگان و….. را دستگیر و( به غیر از مسعود رجوی تمامی نیروهای رده اول آن اعدام می‌شوند(البته بنا به اظهار آقای ثابتی و تاریخچه سازمان مجاهدین خلق . شایان ذکر است مطابق اظهارات عده ای از زندانیان ،شاه مراد دلفانی گرایش به مسائل شنیع هم جنس بازی داشته ودر زندان نو جوانان را اغفال می نموده است

    ۴ . مسعود رجوی فرزند حسین اهل طبس عضو سازمان مجاهدین خلق، ثابتی با برادر وی کاظم رجوی در زمانی که خواهان استخدام در آموزش و پرورش بود چند ماهی دوست بوده است و این عجب آن که شخصی از آن خانواده، با یک بهایی‌زاده دوست می شود سپس وی به ساواک و کاظم رجوی هم به سوئیس مهاجرت می‌نمایند . بعد از چند سال از آقای ثابتی برای انجام امور اداری به سوئیس می رود و با عنایت به اینکه از سوابق برادرش مطلع بوده به سراغ وی که عضو یکی ازنهاد های دانشجویی ضد رژیم می باشد می رود وقصدش هم از رفتن، به قول معروف سلام گرگ بی‌طمع نیست ،جذب وی بوده و بعد از یادآوری خاطرات گذشته کاظم رجوی محل کار ثابتی را از او جویا می‌شود و آقای ثابتی هم آنرا نخست‌وزیری اعلام می‌نماید و کاظم رجوی می گوید منظور از نخست‌وزیری ساواک می‌باشد و آقای ثابتی هم آن را تایید می‌کند. آقای ثابتی در ادامه خاطراتش اعلام می‌دارد که میان صحبت ها در یافتم که دَم آقای کاظم رجوی سست است او را با قرار ماهی ۱۰۰۰ فرانک سوئیس به عنوان منبع به استخدام ساواک درآوردم( صفحه ۲۸۲) . ثابتی از خبرچینی او هم در سوئیس اظهار رضایت می‌نماید پس از ضربه به پیکره مجاهدین در ۱۳۵۰ طی برگه‌های بازجویی موجود در کمیته مشترک آقای مسعود رجوی از لو دادن دوستان خود به ساواک خودداری نمی نماید، و تا آنجا وقاحت را به پیش میبرد که حتی کروکی منزل شخص اول و بنیانگذار سازمان مجاهدین آقای حنیف‌نژاد را هم در اختیار کمیته مشترک قرار می‌دهد ، تا چندی پیش دارودسته آقای مسعود رجوی منکر این واقعیت بودند تا آقای ثابتی بر این مورد مهر تایید نهاد و اعلام داشت که بدلیل همکاری مسعود خان رجوی در شناسایی و دستگیری مجاهدین، با درخواست برادر وی آقای کاظم رجوی و درخواستهای شخص ثابتی و تیمسار نصیری از عفو ملوکانه برخوردار گردید وآقای مسعود رجوی از مرگ رهیده و به زندان محکوم شد، و به اذعان صریح آقای ثابتی آقای رجوی در زندان نیز به عنوان منبع مورد استفاده قرار می‌گرفته و اطلاعات زندان را در اختیار آنان قرار می‌داده است. این سخن یکی از صدها ادله مامورین امنیتی و آقای ثابتی ونیز اوراق بازجویی بجا مانده او را که دال بر معرفی و لو دادن اعضای بسیار از افراد سازمان دارد، مورد تایید می کند و عجب نخواهد بود که شناسایی تقی شهرام هم توسط جناب مسعودخان رجوی انجام و در اختیار آقای ثابتی قرارگرفته باشد چون این شخص درست هم فکر شهرام بوده و همچنان که او در سال ۵۴ آن انقلاب به اصطلاح ایدئولوژی خود را به راه انداخت . آقای رجوی هم ده سال بعد ازاو در سال ۶۴ خالص‌تر آنرا در عراق راه‌اندازی نمود، اما بقیه ماجرا. در کتاب تاریخچه سازمان مجاهدین چنین آمده در طی دو ماه که آقایان شهرام و عزتی در زندان ساری بوده‌اند با ستوان احمدیان طرح دوستی می‌ریزند و هر شب برای درس دادن نزد وی می‌روند و بعد از آماده سازی در شب در تاریخ ۱۵ /۲ / ۱۳۵۲ در ساعت ۱۵/ ۱ مامورین را خلع سلاح نموده و به طرف قائمشهر (شاهی سابق) منزل پدری ستوان احمدیان به راه می افتند احمدیان بعد از خداحافظی از پدرش ماشین فرار را معاوضه کرده و با شهرام وعزتی به سوی تهران رهسپار می شود بعد از رسیدن به تهران احمدیان، شهرام را در خانه ای که از یکماه قبل کرایه کرده بود گذاشته و ماشین را دریکی از خیابانهای تهران رها کرد عزتی هم با اخذ یک قبضه اسلحه از آنها جدا شد و احمدیان هم پس از رها کردن ماشین در چند خیابان بالاتر به خانه امن باز گشت اما سوالات مطروحه تا اینجا در رابطه با آقای احمدیان:
    الف:آیا آقای احمدیان نمی‌توانست ماشین تعویض برای فرار را هنگام آمدن به زندان با خود بیاورد و در یکی از خیابان های ساری پارک کند تا بعد از مثلا فرار مستقیماً راهی تهران شوند ب: بعد از رسیدن به تهران عزتی با اخذ یک قبضه کلت رولور از آنها جدا می شود وراهی جنوب می گرددو آقای احمدیان شهرام را درخانه ای حوالی میدان امام حسین که از قبل کرایه نموده بود قرار داده و خود ماشین را مثلا برای رد گم کردن به چند خیابان آن طرف تر بردو مجددا نزد تقی شهرام بازگشت آیا احمدیان نمی توانست ماشین را به عزتی که در حال جدا شدن و رفتن بود بسپارد تا چند خیابان رها کند وبه راه خویش ادامه دهد ج: با توجه به اینکه سازمان مجاهدین یکی از متمول ترین سازمانها بودمگر جناب شهرام قادر نبود بعد از رهایی از زندان ساری با یکی از سمپاتهای سازمان از طریق باجه های مخابراتی تماس گیرد و اعلام داردکه از زندان فرار کرده و در حال حرکت به سوی تهران است و بخواهد یک تیم از نیروها در فلان ساعت در فلان خیابان حضور یافته وآنها را به یکی از خانه های امن انتقال دهند د: به نظر شما خواننده گرامی ، آن روز احتمال لو رفتن احمدیان بیشتر بود یا شهرام. زیرا شهرام را فقط مامورین امنیتی می‌شناختند ولی چهره جناب احمدیان به جز افراد مسئول پرونده فوق،برای همدوره‌هایش در کلانتریها، آگاهیها و حتی در بخش‌های مختلف راهنمایی و رانندگی آشنا و به همین سبب احتمال لو رفتن ستوان احمدیان از شهرام بیشتر بود، باری خانه فوق نه توسط احمدیان بلکه به توسط ساواک اجاره شده و توسط قسمت فنی ساواک به شنود، دوربین مدار بسته، و سایر لوازم موجود مجهز گردید،که بدست آوردن نه تنها شماره تلفن هایی که شهرام و افراد دیگرسازمان گرفته می شد ملکه ذهن آقای احمدیان می گردید، و شناسایی افراد سازمان وحتی سمپاتها که به آن خانه رفت و آمد می کرده اند، و هم چنین آگاهی کامل از برنامه‌های آقای شهرام در ماههای آینده،مقدور می شد و علت بردن ماشین فرار چند خیابان آن طرف تر هم ، نه از برای ایثار بلکه آگاهی کامل آقای ثابتی از گفتگو های آقایان در مسیر تهران و دادن تزهای متعدد به جناب احمدیان مطابق گفتگو های انجام شده و طرح مسایلی بود که آقای ثابتی و یارانش را هر چه سریع تر به اهداف از پیش تعیین شده نزدیک می کرد.و جالب اینجاست که احمدیان ماشین را در همان خیابانی رها می کند که چند روز پیش برادر رضا رضایی مسئول سازمان مجاهدین در آن خیابان در درگیری با ساواک به شهادت رسیده وانجام این کار هم بدستور ساواک وبتوسط احمدیان برای دلخوش نمودن و انحراف ذهنی رضا رضایی از اصل ماجرا انجام می گیرد
    همچنان که در کتاب تاریخچه سازمان مجاهدین آمده مطابق عرف زندان پرونده هر زندانی قبل از تبعید، یا به همراه زندانی برای نظارت مسئولین زندان فرستاده می‌شود در حالی که در پرونده شهرام مسایلی همانند تحریک زندانیان به اعتصاب غذا و درگیری با مامورین، اغتشاش‌گری و امثالهم به چشم می‌خورد و گذشته از این وی یک زندانی سیاسی و کوچکترین مراوده وی با افراد عادی زیر نظر بود تا چه رسد به افسر زندان آن هم شبها از طریق منابع وسیع ساواک، کمیته مشترک ضدخرابکاری، اطلاعات شهربانی، ضد اطلاعات شهربانی و از همه مهمتر اطلاعات زندان، ً پیگیری نگشته و به مسئولین ارجاع نشده است یعنی در این دو ماه کسی نبوده که این مطلب را به سمع و نظر آقایان برساند. آنهم با بودن اشخاصی همانند دلفانی، عباس شهریاری، سیروس نهاوندی، مسعود رجوی و غیره ، آیا ذهن شما به عنوان یک فرد آگاه با عنایت به موارد معروض می‌تواند قبول کند، در ثانی تقی شهرام از مجاهدین خلق و حسین عزتی از نیروهای سازمان ستاره سرخ با افکار کمونیستی بودند این دو چه وجه مشترکی با هم داشتند که آن را به ستوان احمدیان بازگو نمایند. زیرا دروس ایدئولوژی اینان متضاد هم بوده و این تنها در صورتی قابل پذیرش است که بگوییم یا افکار عزتی تاثیر خود را بر روی شهرام نهاده یا افکار شهرام بر روی عزتی تاثیر گذار بوده، که در آینده نمود تاثیر گذاری ایده های عزتی را بر افکار شهرام را مشاهده می نماییم . هنگامیکه آقای ثابتی توسط بلبل دست آموزش ستوان احمدیان پی به این امر می‌برد مقدمات فرار را آماده می‌نماید و حیرت‌آور اینجاست که اینها چگونه تمامی لایه‌های حفاظتی زندان را خلع سلاح نموده‌اند آن هم حتی بدون شلیک یک گلوله، و بعد از خالی نمودن اسلحه خانه راهی قائمشهر به جهت خداحافظی از پدر ستوان احمدیان و از آنجا با تعویض ماشین راهی تهران شده‌اند به همین راحتی، و ارگانهای امنیتی و انتظامی هم تا حضرات به تهران برسند از ماجرای فرارشان بی اطلاع بوده اند یعنی آن شب هیچ کس به درب زندان مراجعه ننموده ثانیاً پستهای برجکهای زندان تعویض نگشته و هیچ کدام از موضوع مطلع نگشته و آن را به ساواک یا ضداطلاعات گزارش نکرده‌اند. همچنین آقای احمدیان در خاطرات خود می‌نویسد قبل از فرار ناخودآگاه به پشت میز کار خود رفتم و نوشتم من این لباس ننگین را از تن به در می‌آورم .این راهی که می‌روم می‌دانم که برگشتی ندارد و می‌روم تا دیگر گرسنگان گرسنه نخوابند و در این نگارش تقی شهرام و حسین عزتی هم او را یاری می داده اند، آخر چه لزومی دارد هنگامی که من همکاران خود را در عین آزادی خلع سلاح کرده‌ام درآن ضیق وقت نامه‌نگاری هم بنمایم زیرا هنگامیکه ساواک یا ضداطلاعات به سراغ آنان بیاید همگی به صراحت اعلام خواهند کرد که ستوان احمدیان به همراه دو زندانی تبعیدی آنان را خلع سلاح نموده و فرار کرده و آقای شهرام در عین جهالت اعلام می دارد که ستوان احمدیان این نامه را برای آن نوشت که دیگر رژیم نتواند مدعی شود که وی را به گروگان گرفته‌اند. این ادعا هنگامی درست از آب درمی آید که اسلحه‌ای به طرف وی نشانه رفته باشد نه خود به سوی مامورین در عین آزادی و همدستی با متواریان اسلحه‌ای نشانه گرفته و آنها را خلع سلاح کرده و به قول معروف( تنها کسانی که چیزی برای پنهان کردن دارند کلّیه اعمال خود را منطبق با توجیحات از پیش تعیین شده ارائه می‌نمایند) و مطابق هر عقل سلیم، نامه فوق‌الذکر هیچ گونه اثری نمی‌توانسته بر روی کسی بگذارد الاّ تقی ( قمپوز) که وصول اطمینان او را نسبت به ستوان احمدیان به حد اعلای خود برساند و در ادامه، کسی که خود را درگیر عملی مرگبار نموده‌ چه لزومی دارد که به سراغ پدرش برود و آن هم در آن تنگنا، ساواک به سراغ اولین شخصی که می رود پدر و مادرش خواهد بود و با اندکی فشار آنان لب به سخن گفتن خواهند گشود و حداقل اینکه بعلت عدم گزارش فرار به ساواک یا شهربانی به روزگار غریبی مبتلا خواهند شد آخر چه لزومی دارد که به سراغ آنان برود چه لزومی دارد که ماشین فرار را از آنان گرفته و تا مقصد که تهران باشد با آن رهسپار گردد. به فرض اگر این ماجرا لورفت با اندکی تحمیل فشار نوع ماشین و شماره آن را به دست می‌آورند و به مقصد نرسیده به همراه آن دو آماج حملات گلوله‌های خود قرار خواهند داد چگونه این احتمال را نمی‌دهد که اگر ماشین را در یکی از خیابانها رها کند آن را می‌یابند و محل اقامتش را براحتی شناسایی می‌کنند و هم‌چنان هم می‌شود و ساواک چهار روز بعد ماشین فوق‌الذکر را در یکی از خیابانهای تهران می‌یابد آیا اگر سازمانهای امنیتی، کلّ ایران را برای شناسایی بنده زیر و رو کنندآقای احمدیان تامین بیشتری خواهد داشت یا یک شهر آن هم ولو کلان شهررا، با این همه حسین عزتی کوه کمره‌ای ۲۴ ساعت بعد از جداشدن از آقایان شهرام و احمدیان در یکی از ایستگاه‌های راه‌آهن جنوب به جای آنکه دستگیر شده و حتی‌المقدور اطلاعاتی در رابطه با آقایان شهرام و احمدیان از او اخذ گردد کشته میشود زیرا نیازی بدین کار نبوده چون افراد فوق از لحظه فرار الی آخر تحت مراقبت کامل ساواک بوده اند ،واین در حالی بود که عزتی نه فشنگ کثیری در اختیار داشت نه فرصت دست یابی به سیانور،و دستگیری او هم برای نیروهای ورزیده وتا به دندان مسلح کمیته مشترک بسیار آسان بود، همانند ماجرای دستگیری وحید افراخته که درتاریخچه مجاهدین بدان اشاره شده که چگونه قبل از هر گونه عکس العملی بتوسط نیروهای عملیاتی کمیته مشترک دستگیر می شود ابتدا باید خدمت شریفتان عرض نمایم که آقای ثابتی از نقطه شروع فرار تا جا گرفتن مامور دست آموزش ستوان احمدیان با تقی شهرام لحظه به لحظه توسط گروه‌های تعقیب و گریز کمیته مشترک در جریان امر بوده است در ثانی عزتی اگر در همان تهران بعد از جداشدن از شهرام و احمدیان کشته می‌شد درصد تردید فرار ساختگی را حداقل از عقل و شعور تقی شهرام و امثالهم به ۹۰% می‌رساند، ولی صلاح را در آن می‌بینند که اولاً اجازه دهند او از تهران خارج شود ثانیاً یا امروز بمیرد یا فردا برای ثابتی چه فرقی می‌کند زیرا او ۲۴ ساعته تحت نظر می‌باشد ثالثاً این بار هم می‌تواند همانند همیشه برای اینکه منبع خود را نسوزاند بگوید در حین گشت‌زنی یا مورد شک قرار گرفتن درگیر و کشته شد . کشته شدن عزتی در تهران آن هم بعد از چند دقیقه جدا شدن از احمدیان و شهرام برای بلبل دست آموزش کاملاً مضر بوده ولی ۲۴ ساعت بعد در ایستگاه یکی از شهرهای جنوب حاشیه امنیتی خوبی در برابر عقل امثال تقی شهرام به وجود می آورد و نکته بسیار جالب اینجاست که آقای ثابتی بعد از ۳۳ سال تعقل و تفکر در این رابطه محمدرضا سعادتی را به جای حسین عزتی قرارمی دهد لطفاً دقت کامل شود(سعادتی به جای عزتی) بنابر (در دامگه حادثه صفحه ۲۸۴ و ۲۸۳) هنگامی که می‌پرسند سفیر روسیه هم درصدد آزادی مسعود رجوی بود آقای ثابتی می‌گوید کاسکین هر از چند گاه با آقای میرفندرسکی تخت‌نرد بازی می‌کرد وی خواهان آزادی حکمت‌جو یکی از اعضای حزب توده بوده است که چون در فامیلی (رجوی و حکمت‌جو) واژه «جو» می‌باشد شاهپور بختیار در ذکر این خاطره در کتاب خاطرات خود اشتباه کرده است. آقای ثابتی، شاهپور بختیار یکبار این واژه را اشتباه کرده است اما شما سه بار،که در خاطرات خود از آن عمدا برای گمراه کردن ذهن خواننده نام برده اید، و سعی وافر دارید که سعادتی را به جای عزتی به ذهن خواننده تحمیل نمایید و این حاصل اشتباه نیست آقای رجوی و حکمت‌جو هیچگونه مناسبتی با هم ندارند اما عزتی دارای افکار چپ بوده و گرایش به روسها داشته و سعادتی هم در حین تحویل اسناد سرلشکر مقربی به روسها دستگیر شده است و غیر از تشابه در حروف هر دو آنها به روسها متصل میشوند. و این می‌تواند مثلاً برای شما گر به در رویی ایجاد کند،اما متاسفانه شما نه یک بار بلکه سه بار نام آقای سعادتی را به جای آقای عزتی آن هم همانند همه افراد نام برده در کتاب خاطراتتان با ذکر سوابق گفته اید هر چند که سعادتی تنها به علت رد اطلاعات به روس‌ها اعدام نگردید، چگونه می‌شود که شما به عنوان یک مقام امنیتی سوابق تمامی افراد را درست بیان می‌دارید الاّ سعادتی را به جای عزتی می نهید آن هم نه یک بار، سه بار. من می گویم که چگونه میشود آقای عزتی میان آن همه آدم چپی که مستحق‌تر ازاو در تبعید بوده اند و یا آن همه از مجاهدین که هر نوعی محاسبه کنیم از شهرام چه در راه‌اندازی اغتشاش چه در ارج و قرب و چه رهبری مطرح‌تر بوده‌اند این دو را برای آن در جوار بلبل خویش قرار می‌دهید چون می‌دانید عزتی از شهرام نسبتاً زیرک‌تر بود از طرحی که پیشاپیش تعیین نموده اید او را در تهران ازآنها جدا می‌نمایید تا بهتر و راحت‌تر بتوانید به اهداف خود جامه عمل بپوشانید. و چگونه می‌شود که حتی ۲۴ ماه بعد از فرار تقی شهرام و احمدیان به دام هیچ یک از نهادهای امنیتی جنابعالی گرفتار نمی‌آیند، ولی حسین عزتی کوه‌کمره‌ای تنها بعد از ۲۴ ساعت که از شهرام و ستوان احمدیان جدا می‌شود مورد تهاجم ساواک و کمیته مشترک ضد خرابکاری قرار می گیرد و کشته می‌شود چرا شما این قدر اصرار در قالب کردن نام سعادتی به جای عزتی دارید؟ چرا حضرت مستطابی که یکایک نام گروه‌های مسلح را به همراه اعضای آن و حتی سوابق خانوادگی شان و در کنارشتمامی جزئیات خدمتی مسئولان رژیم پهلوی را بیان می‌دارید ولی درون کتاب خود از اول تا آخر خاطره فرار ستوان احمدیان که با سناریوی جنابعالی اسلحه‌های زندان را در اختیار تقی شهرام قرار داده و خواسته یا نا خواسته موجبات مرگ مستشاران آمریکایی اعم از هاوکینز، ترنر و شفر گردید را زنده نمی‌نمایید چرا چون خجالت می‌کشید و در آمریکا با خانواده‌های هاوکینز، ترنز، و شفر همسایه اید یا هول از این دارید که با شکایت خانواده‌های فوق به دادگاه‌های فدرال احضار گردید به قول تیمسار مقدم آخرین رئیس ساواک رژیم منحوس پهلوی جنابعالی و تیمسار نصیری ( خود به دست مردم اسلحه می‌دادید خود موجبات مرگ عده‌ای را فراهم می‌کردید و بعد هم خود حمله کرده و آنها را می‌کُشتید و بعد می‌گویید خرابکاران را کشتیم) آیا بیم دارید که بلبل دسن آموزتان لب به ناگفته‌ها بگشاید و برگ‌هایتان رو شود، آری در ادامه عزتی کشته می شود، زیرا هیچ نقشی در طرح نفوذ ندارد و تقی شهرام و ستوان احمدیان در یکی از خانه‌های تیمی که کاملاً تحت نظر ساواک می‌باشد مستقر می‌گردند بعد از موج دستگیری‌ها رضا رضایی به بهانه همکاری با کمیته مشترک و شناسایی مجاهدین در یک فرصت مناسب از دست نیروهای آقای ثابتی گریخت و این سخن آقای ثابتی که با گزافه‌گویی در کتاب خود مدعی می شود که او چند را روز بعد از فرار معدوم گردید، اراجیفی بیش نیست که در ادامه مستندات خدمتتان مرقوم می گردد، رضا رضایی به سراغ تقی شهرام و ستوان احمدیان می‌رود و ای کاش هرگز به آنجا نرفته بود زیرا بعد از آن است که ساواک ردّ او را می‌یابد رضا رضایی به عنوان رهبر بلامنازع سازمان و شخصی دارای هوش و ذکاوت و جسارت مثال زدنی همانند برادرانش یکه‌تاز میدان است. در مصاحبه‌ای که با این دو تن انجام می‌دهد از کارهایی که بعد از گفتگو به انجام می‌رساند به وضوح می‌توان دریافت که پی به نقشه ساواک می برد ولی رضا رضایی شخصی نیست که بدین آسانی تن به تسلیم دهد و در اولین قدم به نزدیکان خود در سازمان اعلام می نماید که شدیدا مراقب رفتار و عملکردهای شهرام باشند ودر ادامه ناگهان فکری به ذهنش می رسد مجاهدین خلق در هر تروری که انجام می‌داده‌اند در حین ترور فردی مسئول پخش اعلامیه می‌گردید تا در آن مسئولیت، انگیزه و ایدئولوژی سازمان تا حدی به اطلاع عموم برسد، ولی رضا رضایی پس از اخذ اسلحه‌های ضبط شده از زندان برای خود و هم تیمی‌هایش، این بار به بهانه این که نام سوژه را که باید حذف شود را دقیقاً نمی‌داند ومطمئن است که یکی از مهره‌های مهم می‌باشد، وحید افراخته یکی از اعضای سازمان را با علیرضا سپاسی آشتیانی به محل ترور می‌فرستد و حتی محل و نام ترور شونده را برای آن که مبادا به بیسیم آقای ثابتی یعنی احمدیان برسد،و اطلاعات لو برود به تقی شهرام و دیگران نمی گوید( رجوع شود به کتاب تاریخچه مجاهدین صفحه ۵۵۹) ساعت ۷:۳۰ صبح. جاسوس آمریکایی که با نام مستشار ( لوئیس هاوکینز ) در ایران حضور داشته به هلاکت می‌رسد و فردا صبح روزنامه‌ها نام و مشخصات وی را دقیقاً به همراه عملیات ترور چاپ می‌نمایند و چند روز بعد اعلامیه ای از طریق مجاهدین در محل پخش می‌شود، شایان ذکر است احمدیان مطالب تشکیلات را به صورت تلفنی و یا فرستنده نمی‌توانسته به سمع و نظر آقای ثابتی و دوستانش برساند و قطعاً عاملی در سازمان وجود داشته که به عنوان سرپل از آن استفاده دوجانبه می‌شده یعنی هم اطلاعات مأخذ آقای احمدیان را به آقای ثابتی می‌رسانده و هم دستورات و سناریوهای آقای ثابتی و یارانش را به احمدیان ابلاغ می‌نموده که آنها را به تقی شهرام از باب مصلحت ابلاغ نماید. پس از گذشت چند روز که افکار آقای ثابتی و یارانش کلاً متشنج گردیده و اربابان آمریکایی‌شان خواستار دستگیری و مجازات آمران و عاملان آن می‌شوند و ‌آقای ثابتی هم که خود متهم ردیف اول است زیرا اسلحه را در اختیار تقی شهرام قرار داده از طریق رابط آقای احمدیان مطلع می‌گردد که این ترور بدون ذکر نام ترورشونده بوسیله رضا رضایی رهبر بلامنازع سازمان انجام پذیرفته و حتی پخش اعلامیه‌ها هم این بار، بعد از چند روز برعکس روش های قبل انجام شده است ثابتی متوجه می‌شود رضا رضایی پی به موضوع نفوذ برده است و بنا به مصلحت سازمان آن را برای زمان مقتضی نگه داشته است. وهمین عمل باعث می گردد که ثابتی در صدد حذف زود تر از موعود او برآید درست دو هفته بعد از ترور هاوکینز آقای ثابتی که مدعی بود رضا رضایی سه روز بعد از فرار کشته شده به منزل مهدی تقوایی یکی از سمپات‌های سازمان که با رضا رضایی در حال خوردن شام است حمله می کند ثابتی ترتیب کار را آن چنان می‌دهد که برای یک بازرسی عادی به آنجا آمده‌اند و الاّ مطابق معمول می‌توانسته‌اند از در و دیوار وارد خانه شوند اما نمی خواهد نظر کسی را به تحت نظر بودن رضا رضایی جلب کند آن هم چندی بعد از ملاقات با شهرام و ترور جاسوس آمریکایی،و علامات سوال عدیده‌ای برای تقی شهرام خصوصاً ستوان احمدیان بوجود آید، همسر مهدی تقوایی به دم در می‌رود تقوایی از او سوال می‌کند کیست و او برای آن که بفهماند ساواکی‌ها هستند غافل از آنکه آنان خود می‌دانند رضا رضایی در این خانه است می‌گوید هیچی ساواکی‌ها هستند برای بازرسی آمده‌اند رضا رضایی که خود را در خط پایان می‌بیند و هر لحظه انتظار برخورد را داشته خود را به پشت‌بام می‌رساند و در این حین مورد تهاجم مسلحانه مأمورین ساواک قرار می گیرد و در تبادل آتش کشته می‌شود. و به همین موضوع است که آقای ثابتی در صفحه یاد شده اعلام می‌کند که رضا رضایی چند روز بعد از فرار کشته شد. زیرا گفتن هفته‌ها یا ماهها نشانه ای می شد بر بی‌لیاقتی نیروهای کمیته مشترک که زیر نظر آقای ثابتی بودند ثانیاً می‌خواهد به برادران آمریکایی خود تفهیم کند که رضا رضایی طراح ترور مستشار آمریکایی لوئیس هاوکینز نبوده در حالیکه شهادت رضا رضایی به طور دقیق دو هفته بعد از ترور لوییس هاوکینز بوده است زیرا سلاحی که مستشار آمریکایی با آن کشته شد یکی از همان سلاحهای به سرقت رفته از زندان ساری توسط ستوان احمدیان و طراحی آقای ثابتی بوده است و برای همین ثابتی خواهان مرده او بوده است زیرا زنده‌اش ایجاد اشکالات عدیده‌ای برای ثابتی و یارانش می‌کرد. تاریخچه مجاهدین( صفحه ۲۶۸) مجاهدین دل‌شکسته و ضربه خورده از دست ساواک و کمیته مشترک، و ثابتی خوشحال از کشتن رهبر بلامنازع سازمان و از او خوشحال‌تر نیز تقی شهرام بود در حالی که همه سران سازمان در زندان به سر می بردند با فرارساختگی اخیر که به فکر خود و هم‌پالکی‌هایش فراری قهرمانانه و از دید ثابتی با سناریویی از پیش تعیین شده ، خود را رهبر بلامنازع تلقی می‌کند و با القای آقای احمدیان که با فرامین آقای ثابتی انجام می‌شده باید رهبری خود را ابتدا به درجه اثبات برساند و بعد به عنوان رهبر سازمان بر آن حکومت نماید قدم اول آقای ثابتی را بر می‌دارد و آن انتشار نشریه‌ای بوده به قلم خودش به نام( پرچم )که در کاغذهای سبزرنگ چاپ می‌شده و به( نشریه سبز) نیز مشهورشده و چرا نام پرچم را انتخاب می‌کند( زیرا که سالیان پیش احمد کسروی روزنامه‌ای به نام پرچم را منتشر می‌کرد که بعد از امر به معروف و نهی از منکر به ارتداد خویش اصرار می‌ورزید و با قلم مسموم خویش موجبات تشکیک و گاهی ارتداد عوامرا فراهم می آورد در آخر نیز به دست فدائیان اسلام معدوم گردید ) و آقای ثابتی و یارانش هم به دنبال تخریب موقعیت اجتماعی مجاهدین خلق می‌بودند و بعد از جارو کردن پای آقایان برای رفتن به سوی چریک‌های فدایی خلق این نام را انتخاب می‌نمایند و تقی شهرام هم مانند حما ل‌ الحطبی بدون آنکه خودش بداند که دست به چه خیانتی می‌زند برای تخلیه عقده‌هایش و فقط برای استیلا و خودکامگی راهی را می‌پیماید که قلم از بیان آن شرم دارد. وی پس از نشر نشریه پرچم و در دست داشتن رباط‌‌هایی همانند بهرام آرام و وحید افراخته صریحاً اعلام می‌نماید که سازمان مجاهدین من‌بعد رویه و مشی‌ مارکسیستی برای خود انتخاب نموده است زیرا در بررسی‌های اجمالی که به عمل آمده دین را بازدارنده پیشرفت در مبارزه می‌داند وهمچنین جذب نیروهای زن آن هم از خانواده‌های زندانیان مجاهد یا اعدامی، براستی اهداف ساواک و در رأس آن جناب آقای ثابتی و یاران معدودش از این دو کیس چه بوده است؟ خدمت شریف شما ملت شهید پرور ایران اسلامی عرض می‌نمایم:
    .۱ با مارکسیست شدن نیروهای مسلمان، انگیزه مبارزه و استقامت به مرور زمان از میان نیروها زدوده می شد و این برای ساواک و کمیته مشترک یعنی پیروزی ۲. جوانان دانشجو و غیردانشجو مسلمان از پیوستن بدین گروه ابا نموده و خانواده‌ها نیز نه تنها با پیوستن فرزندانشان به سازمان غیراسلامی مخالفت می‌نمودند سمپاتها هم به مرور و با آگاهی از ایدئولوژی مارکسیستی ازآن دوری می جویند ۳. جذب زنان مسلمان در سازمانی مارکسیستی با توجه به تحت تعقیب بودنشان از سوی ساواک ودارا نبودن امکانات لازم به جهت قطع ارتباط با سازمان و با داشتن رهبری افسار گریخته بالطبع مورد سوء استفاده قرار خواهند گرفت، و در این اثنا یا خودکشی خواهند نمود ، و یا بعد از دستگیری با اعترافات ناهنجار خویش هویت تشکیلات را به زیر سوال خواهند برد و انزجار حاد در جامعه نسبت به سازمان در اذهان بوجود خواهد آمد،( به عنوان مثال اعترافات منیژه اشرف‌زاده کرمانی در دادگاه بعلت سوء استفاده‌های جنسی و ایدئولوژیکی وتخریب محیط گرم خانواده اش با نیرنگ های مختلف سازمان)، ونمونه دیگرآن سیمین صالحی که از بهرام آرام بدون جاری شدن مراسم شرعی باردار شده بود و در هنگام دستگیری شش ماه از بارداریش می گذشت و کودکی دختر هم در زندان بدنیا آورد و نام آن را از خجلت سپیده سحرنهاد، وساواک هم با مطرح نمودن این گونه موضوعات در جراید و رسانه ها حد اکثر بهره برداری را به نفع خویش نمود ۴ . سازمان با قطع امکانات اقشار مختلف مسلمان روبرو خواهد شد و به ناچار رو به سوی سازمانهای غیراسلامی خواهد آورد و این عمل ساواک را در شناسایی خانه‌های امن سازمان چریکهای فدایی و شخص حمید اشرف یاری خواهد نمود که به گفته بسیاری از همرزمان وی، که عمر یک چریک شش ماه است حمید اشرف رکورد را شکسته و حتی چندین بار از حلقه‌های محاصره بسیار در هم فشرده کمیته مشترک و ساواک توانسته بود بگریزد و به گفته آقای ثابتی( صفحه ۲۴۸ )هرگاه به خانه‌های نیروهای چریکهای فدایی حمله می‌کردیم شاه سوال می کرد آیا حمید اشرف هم دستگیر یا کشته شد او که با عملیات های متهورانه خود و یارانش خواب و خور را دیدگان شاه نموده بود خود و همرزمانش را ناخواسته به کام مرگ کشاند به طوری که سخت‌ترین ضربات را در طی این مدت به عنوان رهبر تشکیلاتی متحمل می گردد و بعد از جنگ و ستیزهای بسیار در ۸ تیرماه ۵۵ در یکی از خانه‌های امن سازمان که مدتها بعد از مراقبت های غیرمحسوس تحت نظر بوده برای یافتن راههای چاره به جهت گریز از تنگنای شدید بوجود آمده در راه مبارزه با رژیم به همراه ۱۰ تن از نیروهای ارشد سازمان در خانه مهرآباد جنوبی مورد محاصره قرار گرفته و بعد از تبادل آتش چندین ساعته دست آخر در نبردی کاملاً نابرابر به دست مزدوران آقای ثابتی با اعضای گروه کشته می شود( البته حمید اشرف را نباید به عنوان مسئول سازمان مقصر دانست زیرا او مطابق فایلهای موجود که شامل مباحثات حمید اشرف و بهروز ارمغانی از چریکهای فدایی ومحمد جواد قائدی و تقی شهرام از مارکسیست های مجاهدین میباشد و به تازگی بتوسط گروه پیکار منتشر گردیده، شهرام با گلایه بارها به حمید اشرف میگوید که شما ناگهان ارتباطاتت خود را به یکباره ۶ ماه با ما قطع می کردید، در حالیکه متوجه این امر نمی شود او برای آنکه در یابد آیا آقایان تحت نظر ساواک هستند یا نفوذی ساواک ارتباط خود را با آنها به تاخیرمی انداخته تا متوجه شود سازمان مطبوعش به علت ارتباط با این افراد مورد حمله ساواک قرار میگیرد یا خیر،واین مدت ۶ ماه هم برای حمید اشرف بسیار زیادتر از حد معمول بوده زیرا ابتدا حمید اشرف باید از موقعیت بدست آمده نهایت استفاده را می نموده و با تغذیه فکری و شرکت دادن آنها در عملیاتهایشان روحیه آنها را مضاعف می کرده، با نظر به اینکه احتمال کودتای درون سازمانی هم بر علیه مارکسیست های مجاهد در درون سازمان محتمل بوده، ولی غافل از اینکه ثابتی یکبار این اشتباه رادر سال ۵۰ در رابطه با مجاهدین انجام داد و با انهدام ۸۰ درصد ازبدنه مجاهدین ۲۰ درصد باقیمانده دو باره رشد کرد واین بار او در فکرخشکاندن ریشه ۱۰۰ معاندین میباشند ولو ۶ سال هم طول بکشد همچنان که بعد از سه سال تعقیب و مراقبت شبانه روزی به توسط ساواک در سال ۵۵ مارکسیست های مجاهدین و چریکهای فدایی را قتل عام میکند) به طوری که آقای ثابتی با افتخار آن را یکی از دستاوردهای بزرگ امنیتی خود درآن سالها بشمار می‌آورد و برای خروج ذهن خواننده از واقعیت، کشف آن را حاصل ردزنی‌های تلفنی برمی‌شمارد که این تنها برای حفظ هویت مهره بوده مامور نفوذیش جناب آقای احمدیان میباشد شایان ذکر است که چندین نفر در برابر اعلام مواضع نیروهای مرکزیت سازمان سر طاعت فرود نمی‌آورند در حالیکه مطابق آمار منتشره ۸۴ تن از اعضای سازمان مجاهدین( از جمله نرگس قجر عضدانلو خواهر گرامی ریاست جمهور پادگان اشرف و خانم مریم رجوی نیز در آن آمار به چشم می‌خورد) دست مارکسیستها را می فشارند و در ادامه در این میان سه تن از مخالفین آقای شهرام که این عمل را محکوم و درصدد تشکیل سازمانی با ایده‌های اسلامی برآمده بودند با دستور مستقیم آقای شهرام و رابط مرگش بهرام آرام ، وحید افراخته،و…. به کام مرگ فرستاده می‌شوند البته آمار از این میزان بالاتر است منتها مستندات در این باره محدود می‌باشد. ۱) سیدمجید شریف واقفی که بعد از کشته شدن به اطراف تهران منتقل و در بیابانهای مسگر آباد توسط همرزمان دیروز به جهت عدم شناسایی مثله سپس با کلرات و بنزین سوزانده می‌شود که بعد از دستگیری وحید افراخته و اعتراف بدین موضوع ، ، ساواک با اعلام آن در رسانه‌ها به طور اکمل از این سازمان هتک حیثیت نموده و انزجار عمومی را نسبت به آنان بر انگیخت. ۲) مرتضی صمدیه لباف، مورد سوء قصد واقع می‌گردد وی با زیرکی از آن جان سالم به در می‌برد، ولی به علت جراحات وارده به ناچار جهت پانسمان به بیمارستان سینا مراجعه و بتوسط کمیته مشترک دستگیر می‌شود، و در کمال شجاعت و ایمان لب به اعتراف نمی‌گشاید و هیچ یک از یاران دیروز و دشمنان امروز را زیر بدترین شکنجه‌ها معرفی نمی‌کند، ولی با دستگیری وحید افراخته که تنها با اندکی فشار لب به اعتراف گشود آن را مشروح به سمع آقای ثابتی و یارانش می‌رساند از قضا معرف صمدیه لباف می گردد که بعد از محکومیت در زندان به سر می‌برداکنون با اعتراف این فرد خود فروش به عنوان تروریست زبر دست از زندان مجدداً به کمیته مشترک منتقل و زیر سخت‌ترین شکنجه‌ها قرار می‌گیرد و سرانجام نیز با حکم دادگاه تیرباران می‌شود. لازم به ذکر است تا چه حد یک فرد می تواند حقیر باشد چنان که جناب تقی قمپوز بود، وی در یکی از نشریه‌های داخلی اعلام می‌دارد که صمدیه در مسجد خیابان هاشمی هنگامی که استواری قصد بازرسی وی را داشته درگیر شده و آن استوار را کشته و گریخته است. صمدیه تنها به خاطر همین جرمش هم شده یقیناً اعدام خواهد شد یعنی تقی شهرام نمی‌دانست خلاصه یکی از خانه‌های تیمی ضربه خواهد خورد و یا یکی از نیروهایش بالطبع دستگیر خواهد شد و هر کدام از این اتفاقات یعنی تیرباران صمدیه لباف و این در حالیست که اودر زیر سخت‌ترین شکنجه‌ها یاران دیروز و دشمنان مارکسیست امروز خود را به ساواک معرفی نمی‌کند و بعد از تحمل شکنجه‌های طاقت‌فرسا بعلت عدم اعتراف تنها به سه سال زندان محکوم می گردد و در حال گذران مدت زندان است که آقای افراخته سردار جناب تقی شهرام به غیر از صمدیه دهها نفر دیگر را هم به جوخه آتش می‌سپارد و دست آخر خود نیز در عین خود فروشی به امید شفاعت ساواک به جوخه مرگ سپرده می شود شایان ذکر است آقای شهرام که در سال ۵۵چریکهای فدایی و مارکسیست های مجاهدین را با کارگردانی آقای ثابتی به تیغ ساواک می سپارد خصوصا در آبان ۵۵ که شاه مهره کشتارش بهرام آرام هم معدوم میگردد، در سال ۵۵ بعلت وقوع ایام منحوس و تکدر خاطر، گروه مارکسیستی خود را تعطیل، و اعضای آن را راهی تعطیلات تابستانی می کند و خود نیز بعلت گرفتاری های اخلاقی و هول جان رهسپار اروپا می گردد، واین در حالی است که فرزندان این مرز و بوم همانند شهید اندرزگو با استمرار مبارزه بی امان تنها دو ماه مانده به پیروزی انقلاب در ۱۹ ماه مبارک رمضان در در گیری با نیروهای کمیته مشترک پس از سالهامبارزه به شهادت می رسیدند و بعد از به شهادت رسیدن هزاران مبارز جان بر کف انقلاب ملت ایران به پیروزی می رسد و مجدد در سال ۵۸ سر وکله آقای شهرام در حوالی دانشگاه ها جهت ترور فکری جوانان پیدا می شود ولی این بار به فرموده حضرت امیر مومنان علی ع (ستمگر را از سر پنجه منتقم و مقتدر عدل الهی راه گریزی نیست ولو چند صباحی هم به مصلحت حق مجال جولانش باشد) باری این گونه می شود که در سال ۵۸ جناب شهرام توسط نیروهای انقلابی دستگیر و بعلت ارتکاب جنایات عدیده اعم از قتل،تعرض به نوامیس مجاهدین، و مرتد نمودن مسلمانان مجاهد به زور اسلحه، وصدها جنایت دیگر در سال ۵۹ به حکم دادگاه انقلاب اعدام می گردد جالب اینجاست تمامی سازمان های معاند با رژیم خواه مذهبی خواه غیر مذهبی، در اکثر عملیاتهای سازمان خود شرکت مستقیم داشته اند الا جناب شهرام و رهرو صادقش مسعود رجوی، ضمنا آقای رجوی در تعرض به نوامیس همرزمانش از شهرام نیز پیشی گرفت و جمال جناب شهرام را نیز در تجدید فراش زوجین آن هم به شیوه مارکسیستی منورساخت، و این دو مورد هم گویا از ارکان اولیه تغییر ایدئولوژی میباشند ۱ عدم حضور مسئول سازمان در عملیات از هول جان .۲ تصاحب نوامیس اعضا توسط مسئول سازمان،و اگر نیک بنگریم شهرام در طول حیات خودتنها یک جمله را بدون سفسطه بیان نمود و آن این بود که با صداقت اعلام کرد( من بصراحت می گویم یک مارکسیست هستم ولی رجوی به دروغ ادعای مسلمانیت می نماید)۳ . طلبه‌ای بنام محمدجواد پورسعیدی که در قم بطور مخفیانه زندگی جدیدی مجزا از سازمان مارکسیستی آقای شهرام در پیش گرفته بود که با نیرنگ و تزویر به بهانه گفتگو به یکی از خانه‌های امن منتقل و پس از کشته شدن او را هم مثله نموده و در ابتدای جاده آبعلی مدفون می‌نمایند. جالب اینجاست در مباحثاتی که مابین حمید اشرف از چریکهای فدایی و تقی شهرام از گروه مارکسیستی سازمان مجاهدین انجام می شود در فایل ۱ a حمید اشرف اعلام می کند که شما چگونه مارکسیست را در سازمان مجاهدین جا انداخته اید که بخاطر آن مجبور شده اید حداقل نیمی از اعضای سازمان را تصفیه کنید( یعنی حذف فیزیکی مستقیم، همانند شریف واقفی،صمدیه لباف، محمد یقینی ،….. و غیر مستقیم، یعنی بدون ذره ای امکانات آنها را در خیابان رها نمودن و به تیغ گشت های کمیته مشترک سپردن )،و جناب شهرام با رذالت تمام این عمل را در عین وقاحت می پذیرد و اعلام می دارد که آنها بریده ومنحرف بوده اند، چگونه می شود نیمی از اعضای یک سازمان انقلابی با مشی مسلحانه که جان بر کف نهاده اند به یکباره همگی بریده و خائن گردند آن هم درست هنگامیکه تغییر ایدئولوژی مطرح می شود ودر خاتمه ماجرا میبینیم بریده،خائن ، وخود فروش همان سرداران جناب شهرام، مارکسیست هایی همانند وحید افراخته و خلیل دزفولی ها بوده اند که آقای شهرام آن اتهامات را به مذهبی ها نسبت می داده است، وهمین جناب شهرام که به حمید اشرف میگوید ما در سازمان

    • مسعود بُربُر چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۳ at ۹:۵۱ ب٫ظ - پاسخ

      از این که وقت گذاشتید و دیدگاهتان را مبسوط و مفصل نوشتید بسیار سپاسگزارم

فرستادن دیدگاه »