گامی که در سرزمین پارس پیمودیم و آمدیم

مسعود بُربُر پنجشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۸ ۵

[singlepic=101,320,215,,center]

*
جمعه بیست و سوم بهمن ماه ۱۳۸۸ – ساعت ۹:۳۰ شب، خانه ‌ی آقای بزرگی در فیروزآباد

[singlepic=95,120,180,,left]رفتیم معبد آناهیتا (در بیشاپور): آرامش بعد از ظهر در سنگ‌ هایی که انباشت زمانند. راه ‌آبه ‌هایی که هنوز خنکای آب بر غبارشان حس می ‌شود. هنوز سقف ‌ها پابرجاست. هنوز سنگ‌ ها بر سنگ ‌ها ایستاده ‌اند. هنوز ایزدبانو در جان خاک و سنگ و آدم هست این ‌جا. هنوز آدمیان جمع شده ‌اند در خانه ‌ای که به مهر یک “بیگانه” در آنند و عابدین نی می ‌زند و سینا می ‌خواند: حافظ می‌ خواند. همه حلقه‌ ای شده‌ اند از مروارید. با مهر و پر مهر، تا هزار سال و بیشتر.

*
سه ‌شنبه بیست و هفتم بهمن ماه ۱۳۸۸ – خانه‌ مان
[singlepic=96,180,120,,left]رفتیم فارس. با دوستانی و یارانی. جاهایی که دیدیم: بیشاپور، معبد آناهیتا، دریاچه پریشان و شهر گور که ناگزیر تنها از کنارشان گذشتیم. تنگه ‌ی هایقر را داشتند در محوطه‌ اش سد می‌ساختند و ما ندیدیم. کاخ اردشیر پاپکان که من نرفتم ببینم و دیر که بود بچه‌ ها برای برگشتن بر سر یک نیسان ریخته‌ بودند اما وقتی رسیدند سینا کیفش را جا گذاشته ‌بود و ناگزیر برگشت! نارنجستان قوام تعطیل بود. سعدیه رفتیم و فالوده ‌ای هم خوردیم. حافظیه رفتیم و برای خودم و دیگران فال گرفتم: فاتحه ‌ای چو آمدی بر سر خسته‌ ای بخوان
و دیگر:
–    بر سر تربت ما چون گذری همت خواه        که زیارتگه رندان جهان خواهد بود
–    هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک        گرم تو دوستی از دشمنان چه دارم باک
[singlepic=100,180,120,,left] باغ دلگشا ناهار خوردیم و کوهی را که کنار دلگشا بود تماشا کردیم. شب را کنار تخت جمشید خوابیدیم و فردا را در تخت جمشید ونقش رستم و پاسارگاد گذراندیم و بعد آمدیم به تهران. شب قبل از آمدن رو به تخت جمشید ایستادیم و همه با هم ای ایران خواندیم.
آنها که بودند: من (مسعود بُربُر)، لادن امینی بروجنی، بهمن جمالی، مینا بُربُر، سارا سجادی نایینی، پیمان فرتاش، آترا (آتش)، امید متین فر، سپیده سجادی، گلنوش و فرنوش اشتری، مهتاب و مهشید مافی، امید دوست محمدی، عابدین، آرمان اعتماد، آسیه صدیقیان، سینا پرتوی، مرتضا کریمی، حسام ضیایی، صابر مصطفویان، آزاده میرعابدینی، علیرضا فرحی، مهتا فرحی
در معبد آناهیتا بی برو برگرد به آناهیتا می‌اندیشیدم و به آب که آرام و لای لای وار از کناره های راه می رفت بر سنگ ها و زمان بی نهایت شده بود و کشدار. شب را در خانه ی بزرگی گذراندیم که نامش بزرگی بود و خود و خانواده اش ایرانی و مهربان بودند. صبح که رفتم جویای هایقر شوم (چه قدر حیف که بسته بود به دلیل عملیات انفجار و سد سازی) چه قدر مسیر و کوه ها و شکاف ها و اشکفت ها و تنگه ها زیبا بودند و ستونی مربعی که دایره ای بزرگ و دقیق پیرامونش، شهر گور، شب پیش از کنارش گذشته بودیم.
آمدنا به شیراز، شیراز بود و شیراز بود و کوه های شیراز بود و هوای شیراز بود. در باغ دلگشا و بر ستگها و حفره های کوه کنار باغ شیراز بود و درختانی که تنشان از خاک شیراز بود و شیراز در رگ شان بود.

[singlepic=102,320,215,,center]

[singlepic=106,120,180,,left]و در تخت جمشید، نقش بود و سنگ بود، اما از جنس زمان بود: از جنس انباشت زمان. ایران بود و تاریخ و آوای پای سوارانی و جای پای همسرانی و شکوه خرد و سایه ای از مهر مغانی.
و بزرگ مردی که در جلگه ی پاسارگاد خفته بود. مغ مردی که کمی آن سو تر بر سنگی با بال و تاجی از جنس زمان نگاشته اش بودند.
با یاران و دوستانمان پگاه دوشنبه به “راگا” بازگشته بودیم. خاک پارسه و هوای ایران بود که همه جا بود و آتش بود که در جان ما و سرزمین پارس که آبی بود برآتش.

(همه ی نگاره ها از آسیه صدیقیان و نقشه ی هوایی شهر گور از گوگل است)

۵ دیدگاه »

  1. بهمن جمعه ۳۰ بهمن ۱۳۸۸ at ۰:۵۸ ق٫ظ - پاسخ

    خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند / ساقی بشارتی ده رندان پارسا را

  2. erectile dysfunction شنبه ۱ اسفند ۱۳۸۸ at ۴:۱۳ ب٫ظ - پاسخ

    Interesting and informative. But will you write about this one more?

  3. buy generic cialis جمعه ۷ اسفند ۱۳۸۸ at ۱:۰۰ ق٫ظ - پاسخ

    Are you a professional journalist? You write very well.

  4. levitra generic چهارشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۸ at ۴:۵۷ ق٫ظ - پاسخ

    I added your blog to bookmarks. And i’ll read your articles more often!

  5. Affiliate Network چهارشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۸ at ۱۲:۳۷ ب٫ظ - پاسخ

    I can see the logic in your argument but I think you’ve painted your strokes

فرستادن دیدگاه »