هینزا

مسعود بُربُر دوشنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۸ ۱
[singlepic=80,192,128,,right]

در را باز می‌کنی و به نیایشگاهی در دل سنگ قدم می‌گذاری. نورخط اریبی که از ارتفاع شش متری سقف سنگی به داخل تابیده، غبار باستانی هوا را می‌ شکافد و در همین نور است که می‌بینی در دل سنگ، حفره ای هست که بر درش دریچه ای چوبی نهاده اند و به دریچه دخیل بسته ‌اند و پشت دریچه، در حفره جامی ‌عتیق نشسته‌ است.


ابیانه؛ روستایی سبز و آرام در دل کوه. از کنار درختی ستبر و کهن که آبگیری زلال، سال‌ هاست پایش خوابیده، می‌گذری و به ساختمانی کهنه که از خاکی صورتی رنگ قوام گرفته می‌رسی. از میان پنجره‌ های چوبی که طرح چلیپا دارند، نگاهی به داخل میندازی، در فلزی سبز رنگ را باز می‌کنی و به حیاطی کوچک پا می‌گذاری. به جز صدای باریکه ‌ی آبی که از کنار بنای دو طبقه می‌گذرد،‌ سکوتی باستانی همه جا را گرفته‌است؛ هیچ کس نیست.

دو طرفت حجره‌ های کوچکی هست و رو ‌به ‌رویت ایوانی که ستون ‌هایی چوبی، رویشان سقفی از چوب را نگه داشته‌ اند. روی دیوار رو به رو، آینه ای هست و بر تن دیوار نگاره ‌هایی شگفت از جانورانی که نمی‌شناسی، دو فرشته ی عریان که سینه ‌هایشان را تراشیده اند، چند کبوتر، و چیزی شبیه دلفین.

سمت چپ، دری کوچک هست که خورشیدی آینه ای بر سردرش می‌درخشد. در را باز می‌کنی و به نیایشگاهی در دل سنگ قدم می‌گذاری. نورخط اریبی که از ارتفاع شش متری سقف سنگی به داخل تابیده، غبار باستانی هوا را می‌ شکافد و در همین نور است که می‌بینی در دل سنگ، حفره ای هست که بر درش دریچه ای چوبی نهاده اند و به دریچه دخیل بسته ‌اند و پشت دریچه، در حفره جامی ‌عتیق نشسته‌ است. مردم ابیانه نام امامزاده ای را بر این مکان نهاده اند.

بی ‌بی‌ زبیده خاتون

[singlepic=84,192,128,left]صبح عاشورا، پیش از طلوع، در ابیانه صدایی غریب شنیده می ‌شود. مردم ابیانه دو، سه ساعتی مانده به طلوع خورشید، گرد هم می‌آیند؛ زیر لب نغمه ای می‌ خوانند و می‌ چرخند تا خورشید طلوع کند. روز بیست و هشتم صفر نیز، در زیارتگاه «بی بی زبیده خاتون»، دیگر از آن سکوت باستانی خبری نیست. همه جا غوغاست و هر کس به کاری مشغول است. دیگ ‌ها در حیاط می‌ جوشند و غذای نذری دست به دست بین آدم‌ ها پخش می ‌شود. هر کس هم حاجت و نذری داشته با خود چیزی آورده است. خوراکی، شربتی، آجیلی، پولی. می ‌گویند این زیارتگاه حاجت می‌ دهد.

«حسن» پسر جوانی است که می ‌گوید در ابیانه به دنیا آمده و سال ‌ها این جا زندگی کرده اما در حال حاضر ساکن تهران است. او داخل زیارتگاه می ‌چرخد و با دقت به سقف و دیوارهای زیارتگاه نگاه می‌ کند. می‌ گوید: «همسایه ی ما در تهران، هفته ی پیش آمد خانه مان و پرسید شما در روستایتان زیارتگاهی که در کوه باشد ندارید؟ گفتم چرا داریم. گفت پنجره‌ اش فلان شکلی نیست؟ درش فلان شکلی نیست؟ خلاصه یک سری نشانه داد و گفت من این جا را در خواب دیده ام و حاجتم برآورده شده ‌است. نشانه‌ هایش اکثراً درست بود و بعضی نشانه ‌هاش که من نمی ‌دانستم، حالا که نگاه می‌کنم درست است. باور می‌کنی من خودم تا حالا آن پنجره‌ ی چوبی بالای سقف را ندیده بودم؟ این‌ ها اصلا نمی‌ دانستند ابیانه کجا هست، چه برسد به این که این جا را دیده باشند.»

اما «حمید»، پسر جوان دیگری از اهالی ابیانه، نظر دیگری دارد. به باور او، این جا هم مثل خیلی از امامزاده‌ هاست. کسی گنجی این جا پنهان کرده و برای حفاظت و نشانه گذاری اش آن را امامزاده ‌ای جا زده ‌است.

آقای «سفیدگر»، از اهالی قدیمی ابیانه و متولی زیارتگاه، می‌ گوید که زمان خلافت مامون عباسی، امام رضا که به ولایت عهدی خراسان انتخاب می‌ شود، خویشان خود را به ایران می‌ خواند تا در فضایی امن ‌تر و شرایطی راحت ‌تر زندگی کنند. مامون که می‌ بیند این افراد هر یک مبلّغی دینی به حساب می‌ آیند که برای او خطرناکند، دستور تعقیب و قتل آنان را می ‌دهد. یکی از آنان، دختر سیزده، چهارده ساله ای به نام «بی بی زبیده خاتون» بوده که به ابیانه پناه می‌ آورد و مردم او را در خانه ‌شان پنهان می‌ کنند.

پس از مدتی، خبر می‌ رسد که سپاهیان مامون تا ده پایینی رسیده اند و دارند خانه به خانه جستجو می‌ کنند. اهالی، بی بی زبیده را به معبدی قدیمی که در دل کوه‌ های آن طرف باغ‌ های ابیانه بوده می ‌برند و پنهان می‌ کنند. نهایتاً ماموران خلیفه عباسی دست خالی بر می‌گردند اما وقتی اهالی به سراغ معبد می‌ روند، خبری از بی بی زبیده نیست. از همان زمان، این مکان که معبدی قدیمی بوده، می‌شود زیارتگاه بی بی زبیده خاتون. دیگر هم کسی آن را به عنوان معبد نمی‌ شناسد.

نیایشگاه ناهید


«هینزا که نیایشگه ناهید مغان است
در دامن کوهی و برش آب روان است»
[singlepic=78,150,150,left] این بیت را مردم ابیانه می‌ خوانند و شاعر آن مشخص نیست. میراث فرهنگی در کاتالوگی که درباره ابیانه منتشر کرده، بی ‌بی ‌زبیده را به عنوان یک معبد مهر و ناهید که نام اصلی آن «هینزا» بوده‌ به رسمیت می‌ شناسد و معرفی می‌ کند.

ایرانشناسان اما، درباره این معبد قدیمی حرف ‌های بیشتری برای گفتن دارند.
«فرشید ابراهیمی»، کارشناس «بنیاد نیشابور» که در زمینه ایرانشناسی فعالیت دارد، می‌گوید که دست کم از دوازده هزار سال پیش، ایرانیان خورشید را که همواره بیش از هر چیزی به آن نیاز داشته ‌اند، ستایش می ‌کرده اند. ایزدی که به عنوان ایزد خورشید و روشنایی در ایران ستایش می‌ شده، «میترا» یا «مهر» نام دارد که درباره ی آن بسیار نوشته‌ شده.

«میترا» همواره در روزهای خاصی از سال، پیش از طلوع خورشید تا هنگام طلوع ستایش می ‌شده و شب چله ی امروزی، مهم ترین یادگار این آیین در فرهنگ ماست. مادر ِ مهر نیز که خود ایزد آب ‌ها بود، «آناهیتا» یا «ناهید» نام دارد که به همراه مهر از مهم ترین ایزدان تاریخ ایران باستان شمرده می‌ شوند.
دکتر «فریدون جنیدی» نیز پیشینه ‌ی آیین مهر را تا زمان فریدون یعنی سه بهره شدن آریاییان مسلم می ‌داند و می‌ گوید: «زمان آن پیرامون ۶۰۰۰ سال تا ۵۵۰۰ سال پیش است.»

دکتر جنیدی همچنین دنباله ‌ی آیین مهر را تا قرن‌ ها پس از اسلام دنبال می‌ کند و برای نمونه، به این نوشته ‌های شیخ اشراق اشاره می‌کند: «پیشه ‌ی من سیاحت است. چون در عرب باشم عشقم خوانند و چون در عجم آیم، مهرم خوانند… عشق به هر شهر رسد، گاوی از برای وی قربان کنند و هر گاوی لایق این قربان نتواند بود.» و مهریان برای ستایش او گاو می‌ کشند و همین قربانی کردن گاو، هم‌ اکنون مهم‌ ترین نماد میترایی بر دیواره‌‌ ی مهرابه ‌های اروپایی است.

به گفته‌ی دکتر جنیدی، چون زمان پیدایش کیش مهری، بی ‌گمان پیش از سه بهره شدن آریاییان است، پس اروپاییان این کیش را هنگام کوچ خود بدان سرزمین با خود برده‌ اند. او می‌گوید: «نشانه‌ های مهری در همه جای کیش عیسوی آنان چنان که خود نیز گفته ‌اند پدیدار است.»
به طور کلی، آیین مهر پس از ورود به اروپا تغییرات گسترده ای کرد و دگرگونی‌ هایی در آن رخ داد که آثارش را در ادیان بعدی، به ویژه مسیحیت، برجای گذاشت. به گفته‌ی فرشید ابراهیمی، آن چه درباره این آیین می ‌دانیم، بیشتر مربوط به مهرپرستی اروپایی است اما درباره ی مهرپرستی ایرانی، از آن جا که معابد مهری ایران اغلب نابود شده یا تغییر شکل یافته ‌اند، بسیار اندک می ‌دانیم.

آن‌ چه «هینزا» را نسبت به دیگر معابد مهر و ناهید برجسته ‌می ‌کند، این است که این معبد به طور شگفت آوری، گمانه‌ زنی‌ های میترا پژوهان درباره ی معابد ایرانی مهر و ناهید را تایید می‌ کند و همه نقش و نگارها و اجزای لازم برای بررسی یک معبد مهری ایرانی را داراست. از این نظر می‌ توان گفت مکانی یکتا و بی مانند است، اما متاسفانه میراث فرهنگی برای حفاظت و جلوگیری از تخریب آن اقدامی نکرده است.
آقای سفیدگر که خود را متولی بی بی زبیده خاتون معرفی می ‌کند و می‌گوید هینزا نام باغستان اطراف این زیارتگاه است، از عملکرد میراث فرهنگی راضی نیست و می‌گوید: «میراث با ما بد تا کرد. سه سال پیش که رفتیم و موضوع زیارتگاه را مطرح کردیم، استقبال کردند و گفتند اتفاقاً ما برای زیارتگاه ‌ها برنامه ویژه ای داریم و از آن ها حمایت می ‌کنیم. بعد از مدتی آمدند سقف این جا را لق کردند و روی تن صورتی رنگ دیوارها دوباره یک دست کاهگل صورتی کشیدند و رفتند. میراث، خانه‌ های ابیانه را هم که بازسازی می ‌کرد، فقط همین بیرون خانه و دیوارها را که گردشگران می‌ بینند، یک کاهگل صورتی کشید و برای خرابی سقف‌ ها و شکم دادن دیوارها کاری نکرد. بعد هم که دوباره سراغشان رفتیم، گفتند بودجه ی ما تمام شده و همین قدر بود. همین الان دیوارها شکم داده و خرابی شروع شده. تعمیراتش یک بودجه حسابی می‌ خواهد که نمی‌ شود دست جلوی این و آن دراز کرد. بچه‌ های ما و نسل بعدی ما هم که اعتقاد درست و حسابی ندارند، ما که برویم این جا خراب می‌شود.»

جایی برای نگرانی

[singlepic=82,192,128,left]بعد از ظهر یک روز اردیبهشت ماه، چند گردشگر در هینزا مشغول تماشای نقش و نگاره‌ های دیوارند که موتور سواری در نزدیکی بنا می ‌ایستد. آرام به حیاط زیارتگاه پای می‌ گذارد و با شنیدن سر و صدای گردشگران بر می‌گردد بیرون. مدتی در میان درخت‌ ها صبر می‌کند تا گردشگران زیارتگاه را ترک کنند و سپس داخل می ‌شود.

آقای سفیدگر می‌ گوید: «بسیاری از مردم به هوای گنج و عتیقه این جا می‌ آیند و خرابکاری می‌ کنند. می ‌خواهیم در را نرده آهنی بگذاریم و قفل کنیم. پولی هم می‌ دهیم به یک نفر که فقط روزهای تعطیل یا اعیاد و وفات ‌ها بیاید در را به روی کسانی که می‌ خواهند زیارت کنند و دنبال گردش و خوشگذرانی نیستند باز کند.»

در همین باره:

یک دیدگاه »

فرستادن دیدگاه »