قهرمانان خسته از روایت های گم شده

مسعود بُربُر سه شنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۴ ۰

بخوانید از خانم امیر ابراهیمی که توصیف رک و شیوایی از شرایط مان در مملکت مان است ( وبلاگ ایشان Second Self نام دارد که پیشنهاد می کنم مطالعه کنید)

«تا پارسال وقتی که می خواستم اوضاع ایران را به چیزی تشبیه کنم می گفتم انگاری که روی دوچرخه ثابت زندگی می کنی؛ از صبح تا شب می دوی و شب می بینی حتی سانتی متری تکان نخوردی (این مال آدمهای معمولی بود، آدمهای خوش شانس ممکن بود توهم برشون داره که دو سه سانت جلو رفتن و البته عده ای هم بودند که چند متر در روز عقب می رفتن) اما تازگی ها فکر می کنم زندگی ما در ایران شبیه به زندگی رمان نویس بی تجربه ای شده که با این که فکر های جالبی داشته و کلی برای رمان عزیزش وقت گذاشته تا شخصیت پردازی کند ورمان را به جایی برساند اما یک روز ناگهان در برابر واقعه ای قرار می گیرد که هیچوقت نخواسته بود باور کند که برای او هم پیش می آید. یعنی هیچ وقت فکر نکرده بود که می بایست تمام ساخته و پرداخته اش رانسخه برداری کند و به صورت نهادینه و ملموس در جایی حفظ کند ، زیرا نه به تکنولوژی باید اطمینانی کرد و نه به مظاهر مدرنیسم ! چون اگر مواظب نباشد مثل امروز … ناگهان برق می پرد، کامپیوترش می سوزد و یا ویروسی می شود وهر چه نوشته به باد فنا می رود و هیچ نشانه ای از رمان نمی ماند به جز اندیشه روال داستان و شخصیت های محو و کم رنگ رمانی که همه چیزش در هم و سردرگم شده. نویسنده بیچاره باید از اول شروع کند و بنویسد . اما ای دوست بیچاره من این بار چندمت بود که این بلا سرت آمد ! تا کی باید اشتباهاتت را نشخوار کنی و همان داستان را دوباره تکرار کنی؟ فکر می کنی چند بار دیگر این داستان را می توانی ازاول شروع کنی و با یک روایت جدید همان رمان را بنویسی ؟ خسته نشدی؟ فکر می کنم که قهرمانان رمانت دیگه از دستت خسته شده اند و دیگه دوستت ندارند خیلی بده وقت همه تلف شد؛ نویسنده؛ خواننده و قهرمانان رمان های ننوشته و یا گم شده»

و همین طور بخوانید «خوب نگاه کنید: این چهره ی فرانسه است » را از حسین نوش آذر در مداد گرچه حرفهایی دارد که باور من نیست.

فرستادن دیدگاه »