وانویسی خبری دو رویداد همزمان

مسعود بُربُر دوشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۴ ۴


یک ـ افغانستان: یادبود یازده سپتامبر

کابل، افغانستان، یازدهم سپتامبر-
سربازان زن و مرد ارتش آمریکا در افغانستان طی مراسم کوچکی در سکوتی غم انگیز به یادبود حمله های تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ ایستادند
در کمپ اگرز، دفتر فرماندهی امریکا در پایتخت افغانستان، بیش از صد سرباز از شاخه های گوناگون نیروهای نظامی مجذوب سخنان سردار جان برنان ایستادند که به زانو در آمدن آمریکا در پی تخریب سازمان تجارت جهانی و وارد آمدن صدمات جدی به پنتاگون را یاداوری می کرد
حمله هایی که به گفته ی برنان « شیپوری بود که هزاران امریکایی را فراخواند تا» اسلحه بر دوش گیرند و علیه تروریسم جهانی بجنگند
وی همچنین گفت: « ما اینجا در افغانستان آب در لانه های آنان [تروریست ها] ریخته ایم تا از غارهایشان بیرون بخزند و در صحراهای داغ عراق خاموششان کرده ایم
در همین روز میلیونها افغانی خود را آماده ی انتخابات هفته ی آینده می کنند و هزاران نامزد برای ۲۴۹ صندلی « ولسی جرگه » ـ “خانه ی ملت ” به زبان پشتو ـ رقابت می کنند

دو ـ نیواورلئان: علائم حیات اقتصادی

نیواورلئان، امریکا، یازدهم سپتامبر-
تعدادی از مردم در نیواورلئان به کارهایشان بازمی گردند. به نوشته ی روزنامه ها، هزاران مأمور امداد، روزنامه نگار، و خدمه شهرداری در اردوگاههای موقت در کانال استریت نیازمند جایی [*] برای خوابند و از خوردن کنسرو و غذاهای آماده خسته شده اند
دیکی برنان، مالک چهار رستوران پایین شهر، روز جمعه کارکنانش را به نظافت یخچالها و راهروهای کافه پالاس گماشت. وی گفت: « یکی از کارهایی که از ما نیواورلئانی ها بر می آید ـ اگر مردم این پایین ها هم سری بزنند ـ پذیرایی حسابی با غذاهای درجه یک است
به نوشته نیویورک تایمز در حالی که اکثر مغازه ها تعطیل هستند، جرقه هایی از فعالیت اقتصادی در نیواورلئان به چشم می خورد
مسافرخانه “دروری” جمعه شب به اولین میهمانان ِ بعد از فاجعه خوش آمد گفت، گرچه اتاق ورزش بسته بود و صبحانه ی محلی هم سرو نمی شد
در حالی که بزرگترین ساختمان اداری شهر هرج و مرج تعمیرات تاسیساتی را از سر می گذراند راننده ی یک کامیون یدک کش به خرید چند ماشین اوراقی از یک دلال مشغول بود
گرچه مردی در همسایگی “بای واتر” ۱۲ دلار برای پنچرگیری می گرفت اما در “فرنچ کوارتر” پیاله فروشی بطری های ۳ دلاری آبجو باز می کرد
….
[*]
این خستگی از کنسرو و حسرت غذای گرم ـ هر چه که باشد ـ را در بم خوب تجربه کرده ام

۴ دیدگاه »

  1. Toktam سه شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۸۴ at ۱۱:۱۴ ق٫ظ - پاسخ

    من دو تا کامنت پیاپی گذاشتم تو پست قبلی شما و گمونم زیادی اظهار نظر کردم …ولی درباره افغانستان کلی حرف دارم که باید با لهجه افغانی بگم از امیدهای دوستان افغانم از شعرها از غذاهاشون از کارگرای خر کارشون اززر و زیور زنهاشون از موسیقی از اراذل و اوباش از کشتزارهای خشخاش از ارمغان لابراتوارهای افغان از شیر دره پنجشیر

  2. Anonymous سه شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۸۴ at ۱:۵۵ ب٫ظ - پاسخ

    baiad begam ke az commenthaie toktam kheili khosham omade(ta alan ke intor bude)ehsas mikonam harfaie jalebi baraye goftan dashte bashe…manam har chand hichvaght nakhastam raje be afghanestan nazar bedam che movafegh che mokhalef amma az hesse khubi ke nesbat be shah masoud(shire dareie panjshir)nemitunam begzaram,ye vaghtayi mikham begam az sare mardome afghan ziad bud,motealegh be oona nabudo raft…shaiad ham dorost nabashe harfam,khoda midune!

  3. Anonymous سه شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۸۴ at ۱:۵۶ ب٫ظ - پاسخ

    Z.A(yadam raft bezaram akhare commentam;)

  4. Toktam سه شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۸۴ at ۲:۵۰ ب٫ظ - پاسخ

    هرگز نگو کسی چون احمد شاه از سر مردم افغان زیاد بود هرگز. ضمنااز لطف شما سپاسگزارم.

فرستادن دیدگاه »