مرزهایی که از آن گذشتی

مرزهایی که از آن گذشتی - مسعود بُربُر

«مرزهایی که از آن گذشتی» بیش از هر چیز داستان آدم‌هایی است که برای رسیدن به بهشت و آزادی از مرزها می‌گذرند و همچنین داستان آدمی که تلاش می‌کند فرشته نگهبان یکی از آن‌ مهاجران باشد.

روایت مشترک جمعیت بزرگی از ایرانیان است و خطراتی که به جان خریده‌اند و ماجراهایی که پشت سر گذاشته‌اند و دردها و خوشی‌هایی که از سر گذرانده‌اند و عشق‌ها و نفرت‌هایی که میانشان شکل گرفته است.

برای نوشتن آن پای حرف‌های دوستانی که خطرات مهاجرت غیرقانونی را به جان خریده بودند نشستم و روایت مشترک و اغلب ناشنیده آن جمعیت را دستمایه رمانم کردم.

خط داستانی اصلی «مرزهایی که از آن گذشتی»، پرماجراست و درگیری‌های عاطفی شخصیت‌ها با یکدیگر و چند خط معمایی در داستان پی‌ریزی شده که تلاش کردم با نثری ساده آن را ارائه کنم. در کتاب از شگرد روایت‌های قاب، تودرتو، و روایت‌های موازی استفاده کردم تا داستان چند آدم مختلف که به نحوی زندگی‌شان به هم گره می‌خورد را روایت کنم.

یکی از شخصیت‌ها برای دختری که دوست دارد نامه‌هایی می‌نویسد و طی این نامه‌ها برای اینکه دختر را تحت تأثیر قرار دهد داستان‌هایی از تاریخ بلعمی، متن‌های پهلوی و حتی داستان‌های منتسب به دوره ماد گرفته تا قصه‌های محلی و عاشقانه‌های مصر باستان را برای او می‌فرستد.

 

از میان نقدها:

…آنچه در این رمان محرز است این است که نویسنده روایت را به خوبی می‌شناسد؛ ویژگی‌های ژانر، استفاده از راوی‌ها، صحنه، پیرنگ، دیالکتیک زبان و معنا و ابزارهای روایی را هنرمندانه برای عرضه جهان متنش به کار گرفته و عناصر داستانی را برای ساختن صورت و معنای مدنظرش در جای خود نشانده است. گفتمان‌های متکثری که از صدای ایرانیان مختلف به عنوان پناه‌جو در متن وجود دارد آن را به اثری چندصدایی تبدیل کرده است و فضایی چند پرسپکتیوه از شرایط ارائه کرده است.

تسلط نویسندۀ مرزهایی که از آن گذشتی در به‌کارگیری پیش‌متن‌هایی نظیر فولکلورها، داستان‌های ادبیات کهن و پیوندزدن روایت با اسطوره‌ها ستودنی است؛ به این اثر داستانی عمق می‌بخشد و آن را از شکل روایتی سهل‌الهضم خارج می‌کند و لایه‌هایی را برای کاویدن در اختیار خواننده قرار می‌دهد…

مریم بیرنگ، کافه داستان